مشاوره بحران(متن انگلیسی با ترجمه)
پیشنه ای از تئوری مداخله بحران
اولین کار در زمینه مداخله بحران ، معمولا به لیندمان در سال 1944 و همچنین به بررسی ها مطالعات بعدی او از جمله آتش سوزی کلوپ شبانه بیشه ی (درختسان) نارگیل نسبت داده شده است. چنین حادثه ناگواری در بستون درسال 1930 اتفاق افتاد، عامل خسارت سنگین بشری بود برای اولین بار، دانشمندی اجتماعی مشاهدات و بررسی های منظم (اصولی) بر روی قربانیان و خانواده هایشان در پی بلا و حادثه ی طبیعی انجام داد و از جمله ی آنان می توان فروید را نام برد که بر روی تاثیرات آسیب زای جنگ بررسی نموده است. مطالعه ی بیشه ی نارگیل به اضافه ی تلاش های لیندمان در راستای گشایش آژانس سلامت روان در والسلی و ما ساچوست توانست بنیاد و ریشه ای برای عقاید خود در مورد بحران و اقدام (نفوذ) بحران را تشکیل دهد که مرتبط با مشاهدات و بررسیها بر روی تحولات اجتماعی و پاسخ و عکس العمل به وقایع آسیب زا می باشد.
اریکسون در سال 1962، گام جدی بعدی را در حیطه ی تئوری مداخله بحران از طریق انتشار کتاب (دوران کودکی و اجتماع) برداشت. تئوری اریکسون حول محور عقیده و فکر در مورد توصیف بحران خاص در هر مرحله ی رشدی از زندگی فردی سیر میکند. نقش مهم او عبارت از نظریه ی بحران بود که به عنوان پدیده ای رشدی و طبیعی تلقی می گردیدواینکه چنین مداخله و اقدامی منجربه حل و تجزیه ی متعادل در هنگام وقوع بحران می گردد و در نتیجه از مسائل و مشکلات بعدی در دوران بلوغ و رشد هیجانی جلوگیری به عمل می آورد. سومین پیشگام عبارت از جرالدکاپلان بود که قاعده سازی و تدوین او در مورد پیشگیری مقدماتی از اختلالات هیجانی و مشاوره ی سلامت روان به سمت فکر و نظریه ای سوق یافت و تبدیل به رشته ی کاملاً جدیدی از جمله روان پزشکی پیشگیر گردید.
اطلاعات و داده های کاپلان حاصل از کار اولیه ی او باداوطلبان هیئت صلح و همچنین از طریق بررسی واکنش والدین به تولد پیش رس و قبل از موقع و خانواده های همراه با درد و رنج بیماری سل بود. برداشت او از عقاید و نظریه های سلامت عموم و کاربرد آنها در فضای سلامت روان توانست تاثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد و منجربه ایجاد مراکز اقدام و مداخله ی بحران در سراسر کشور شود. کار کاپلان در زمانی نمودپیدا کرد که فشار زیادی بر بخش دولت فدرال برای اجتماع آژانس های سلامت روان و همچنین هنگام آشوب و ناآرامی گسترده ی اجتماعی در کشور بود. در سال 1960 کاربردهای غیر قانونی جدید وبی مانندی از داروهای روانگردان در دوران نوجوانی (بلوغ) و جوانی شروع شد. مخصوصاً سوء استعمال دارویی منجربه ایجاد اجتماع آژانس های مشاوره ی بحران گردید و مشکلات زیادی را در جوانان به دنبال داشت مخصوصاً اگر از داروهای روانگردان با دوز بالا مصرف شود. در طول این دوران، کاربرد خطوط تلفن به طور گسترده می باشد و باعث رشد و افزایش در سرویس های پیشگیری از خودکشی شدند.اواخر دهه1970 و واوایل 1980 رغبت و تمایل فراوان و گسترده ای به سوی روان درمانی جزئی و مختصر شروع به پیدایش کرد. چنین تمایلی به عنوان نتیجه ی کاهش سلامت روان و تکنیک های جدید و همچنین روش کار برای مقابله سریع با مشکلات وسایل در سلامت روان می باشد. روند اخیر دیگر عبارت از گرایش به سمت استرس و تاثیر بر سلامت روانی و فیزیکی (جسمی) بوده است. تئوری پردازان از قبیل هانس سلای و ادولف مایر به چگونگی تنوع وقایع محیطی متمرکز شدند که ممکن است تاثیرات گسترده تری نسبت به باورها و عقاید قبلی داشته باشد. وقایع فیزیکی و مادی ممکن است عواقب هیجانی و یا بالعکس داشته باشد. واقع و حوادث طبیعی و معمول زندگی از قبیل فارغ التحصیلی ، تولد نوزاد، ازدواج و به غیر از اشاره و ذکر وقایع ناخوشایند از قبیل شکست شغلی، مرگ اعضای خانواده و یا طلاق ممکن است ایجاد و افزایش علائم و بیماری را از پیش خبر دهد. به علاوه ، وقایع پر دغدغه و استرس جمع پذیر (تجمعی) هستند و یا شاید در عملکردشان به طور افزاینده باشند و در حوادث و رویدادهای بیشتر که فرد باید ازعهده ی آن برآید در نتیجه بیشتر احتمال دارد که واکنش به بیماری گسترش خواهد یافت.
در طول دهه1980 و 1990 کانون توجه به سمت اشکال (انواع) افراطی تر و حداکثر ی مداخله بحران سوق پیدا کرد. در بازبینی های بعدی در مورد مقررات و نظامنامه ی آماری و تشخیص انجمن روانپزشکی آمریکا مفهوم اختلال استرس پس ضربه ای (pTSD) تخصیص یافت و در جوانان و کودکان شناخته شد.
تعاریف در مورد PTSD توجه بیشتری را به سمت این پدیده و مطالعات بیشتری را در مورد تکنیک های درمانی برای بهبود یافتن آن معطوف نموده است. همچنین در دهه ی اخیر ، اقدامات تروریستی و ایجاد رعب و وحشت و خشونت در مدارس به طور گسترده ای به اطلاع عموم رسیده است و در رسانه های ملی مورد بحث قرار گرفته است.شاید بارزترین و مهم ترین نمونه از این اقدامات حمله ی وحشیانه و جنایت آمیز در دبیرستان کلومبین در کلورادو باشد. چنین رویدادهایی منجربه قانون گذاری در راستای ممنوع ساختن حمل اسحله و همچنین اعمال توجه و نظارت بیشتر بر ویافتن راههای پیشگیری خشونت در جوانان گردید. اگر چه تئوری بحران پیشینه ای نسبتاً کوتاه و مختصر دارد. اما یافته های پژوهشی کافی و مطالعات و مشاهدات بالینی برای روانشناسان و دیگر کارگذاران سلامت روانی در مدارس بدست امده است که بتوانند عقاید و تکنیک هایی رادر فضای مدرسه به کار گیرند و همچنین تیم های واکنش به بحران در تعداد زیادی از مدارس گردید..
مشخصات و تمایزات
اصطلاح بحران به طور جامع و کلی به کار می رود و به منظور هر دو مورد رویداد و واکنش (انفعال) می باشد. ایجاد تمایز بسیار مفید است .کلین و لیندمان در سال 1961 تعریف زیر را ازبحران ارائه دادند که عبارت است از : وضعیت خطر بار هیجانی به هر تحول ناگهانی در زمینه ی عنف اجتماعی و به عبارتی جایگاه اجتماعی که فرد در آن حضور دارد و انتظارات فرد از خودش و روابط اش با دیگران که دستخوش تغییر گشته است. دسته های اصلی خطر شامل 1- فقدان و یا ترس ازفقدان یک رابطه ی مهم2- حضور یک یا چند فرد جدید در حیطه اجتماعی 3- تحول وضعیت اجتماعی و روابط وظیفه ای به عنوان نتیجه ی این قبیل عوامل که عبارت است از الف) بلوغ (آستانه ای نوجوانی ) ب) دستیابی به جایگاه جدید اجتماعی (مثلاً ازدواج ) و یا د) تحرک اجتماعی افقی و عمودی (مثلا ترفیع شغلی ) کلین و لیندمان اصطلاح خطر را به منظور اثبات این موضوع مطرح می کنند که تعداد زیادی از افراد قادر به تحمل کردن و گذراندن این قبیل تحولات همراه با دشواری کمتر و یا حداقل میزان استرس می باشد. به هر حال دیگران در مقابل و هنگام مشاهده ی خطر خود را صدمه دیده و بی تحرک می پندارند. ( م: در صورت دیدن خطر خود را بی تحرک و صدمه دیده می یابند.) حوادث و رویدادهای طبیعی و اقدامات تروریستی از جمله مواردی هستند که تعریف خطر را در خود گنجانده اند. کلین و لیندمان در سال 1961 اصطلاح بحران را به معنی اختلال و آشفتگی طولانی اختصاص داده اند که ممکن است در فرد و یا حوزه و قلمروی اجتماعی اتفاق بیفتد که این رویداد نتیجه ی خطری هیجانی می باشد. خطرهای هیجانی در کودکان در سنین مدرسه مشاهده می شود که شامل فقدان روابط عمده و مهم می گردد و این موارد به دنبال مرگ والدین و یا طلاق و ازدواج مجدد آنها و مرگ برادر یا خواهر و از دست دادن والدین به علت بیماری به وجود می آید. (ظهور می یابد) و همچنین عوامل دیگری هم از جمله چالش های دوران بلوغ از قبیل دوره ی آغاز بلوغ، تحولاتی از قبیل انتقال به مدرسه ی جدید و یا برنامه های تحصیلی جدید هم شامل عوامل مذکور می باشند. عدم ترفیع نوعی خطر است اما ترفیع به در جه بالا و جدایی از معلم مورد دلخواه و آشنا هم همچون خطر عدم ترفیع عمل می کند چون باید سازگاری با تغییرات حاصل از معلم جدید و ناآشنا صورت گیرد. حوادث و رویدادها نوعاً آشفتگی و درهم ریختگی های مشابهی را به بار می آورند که از جمله ی از دست دادن زندگی و یا موقعیتهای از قبیل بی خانمان شدن را به دنبال می آورد . بعضی از کودکان چنین خطرهایی را بدون تاثیر بیماری یا اثر کمتری از آن را متحمل می شوند. دیگر صاحب نظران ، واکنش های بحران را گسترش خواهند داد و توجه بیشتری را به روان شناسان و دیگر پرسنل مدرسه معطوف می کنند کاپلن در سال 1964 نظریه ی کلی در مورد بحران هیجانی را ارائه داد که عبارت است از : عدم تعادل روانشناختی در شخص که با شرایط پر خطر مواجه گشته است و برای او مشکلات مهم و عمده را به بار می آورد. کاپلان بحران را به عنوان دوره ای از نظر می گذراند که فرد به صورت موقت دچار عدم تعادل می باشد. این وضعیت عدم تعادل فرصتی را برای رشد روانشناختی فراهم می آورد و همچنین خطر بدتر شدن روانی را هم ممکن است به بار آورد. اگر چه خطرات زیادی وجود دارد که ممکن است در آینده ، بهزیستی روانی فردی را تهدید نماید که محتمل بحران است اما همچنین فرصتی برای فرد بوجود می آورد که بتواند تغییرو تحولاتی را ایجاد نماید. آن کلمه ی مبتذل ، قدیمی اما سنتی است که اشاره دارد به اینکه شخصیت و سیرت چینی ها برای بحران شامل علامت مخصوص و مرتبط به مفهوم خطر و همچنین مفهوم فرصت و مجال می باشد. هدف اصلی در یاری رسانی به فردی که دچار بحران است عبارت از به پیداکردن و کاربرد روشی است که این موقعیت را به منظور تقویت رشد شخصی به کار برد و یا حداقل برای بازگردانی فرد به سطح عملکردی اولیه (قبلی) باشد. هدف ، شناخت کامل ابعاد اصلی شخصیت فرد نیست بلکه بازگردانی او به حل مسئله ی ابتکاری می باشد. البته حل موفقیت آمیز بحران در یک فرد؛ مهارت های پیوسته و مرتبط با آن را به دست می آورد که منجربه عملکرد بهبود یافته ای در موقعیت های جدید خواهد شد اما فقط نتیجه احتمالی و مطلوب وجود دارد که تنها هدف پردازش (فرآیند) نیست. چون عدم موفقیت در برآمدن از پی اوج بحران وجود دارد پس ترفیع و پیشرفت ، هدف کلی و جامع از مداخله ی بحران است که برای ملاحظه ی جزئیات پیوست طبیعی آن مفیدمی باشد.
موس و بیلینگ در سال 1984، طبقه بندی از مهارت های مرتبط را شناسایی کردند که در سه حوزه و قلمرو دسته بندی شده بودند و هر یک با سه مهارت همراه بود . پیوست ارزیابی محور، اولین مورد است . سه مهارت در این حوزه می تواند فرد را قادر به یافتن معنی نماید و در نتیجه بحران را در می یابد که به منظور درک معنی آن به صورت سودبخش و پربار می باشد. و آنها از جمله موارد زیر هستند .
الف) تجزیه و آنالیز منطقی و تدارک و آماده سازی روانی،
ب)باز تعریف شناختی
ج) احتراز و کناره گیری شناختی و یا انکار و عدم پذیرش .
بنابراین کودک در اولین آگاهی و مشاهده ی وقایع خطر بار ممکن است آن را به طور معقولانه و منطقی به حساب آورد و گام به گام به بررسی آن از طریق منطق بپردازد و همچنین بتواند وقایع احتمالی در آینده را پیش بینی نماید.
و امکان دارد که خطر را به شیوه های مختلف و متفاوتی تنظیم کند ( و یا چهارچوب بندی نماید) و یا اینکه همه یا بخشی از آن را از نظر روحی و روانی بین شان فاصله ایجاد کند تادر او آمادگی ایجاد شوددومین قلمرو ، مقابله با مشکل (مسئله – محور) است.
سه مهارت موجود در این قلمرو، فرد را قادر به رویارویی با واقعیتی که بر اثر بحران به وجود آمده است می نماید.و این سه مهارت عبارتند از:
الف) جستجوی اطلاعات و پشتیبانی از آنها
ب) انجام اعمال حل مسئله ای
ج) شناسایی پاداش های متناوب.
آخرین مهارت شامل تغییر اقدامات و روابط می گردد بنابر این آنها ممکن است جایگزین منابع و منشا فقدان رضایت به دلیل واقعه خطرناک شود. سومین قلمرو ، دامنه هیجان – محور است . در اینجا این سه مهارت ، کودک را قادر به مدیریت احساسات بوجود آمده بر اثر بحران می سازد و همچنین آنها را در حفظ تعادل موثر و انفعالی توانا می کند . آن سه مهارت از جمله ی موارد زیر هستند:
الف) تعدیل (تنظیم) انفعالی
ب) تخلیه ی هیجانی
ج) پذیرش و مقبولیت کناره گیری
این مهارت ها امکان حفظ کنترل هیجانات و یا هدایت و تخلیه ی آن ها به شیوه ای آرام و تسکین دهنده را به افرادی می دهد . تعداد زیادی از موقعیت های قابل کنترل نیستند با این حال ، پذیرش و مقبولیت کناره گیری ممکن است منجربه کناره گیری وپس کشیدن (صرف نظر) به شیوه ای محافظتی و دفاعی از خود شود. همانطور که اخیراً در این فصل مشاهده گردید، در این کتاب، اکثر اقدامات و مداخله ی بحران در راستای تحریک یک یا چند مورد از این مهارت های پیوسته اش صورت می گیرد و یا حتی به آنها در مورد وابستگی آن به فرد و نوع خطری آموزش می دهد که آنها سعی در گذراندن و طی کردن آن دارند. طیف وسیعی از توجهات تمرکز به سمت مفهوم جهندگی و یا عوامل موقعیت و شخصی است که بعضی کودکان را قادر به غلبه بر موقعیتهای سخت و دشوار و یا وقایع می باشد. کودکانی که می توانند شرایط و موقعیتهای خطرناک را بدون واکنش بحرانی طی کنند در این حالت ممکن است به داشتن صلاحیت و توانش اجتماعی خوب مهارت حل مسئله ی خوب و خود مختاری و خود پیروی و همچنین حس و اراده ی قوی در مورد هدف و آینده مشهور شوند.
آنها همچنین عضو خانواده ای حمایت کننده و در محیط (فضای) مدرسه ای همراه با امید ها و انتظارات بالا هستند و اینکه در چنین فضای مدرسه ای هم تشویق به مشارکت در اقدامات و فعالیتهای مفید و پر معنی صورت می گیرد. بعضی از کودکان در حوادث و وقایع خطرناک بسیار آسیب پذیر خواهند بود. ولی دیگران این طور نخواهند بود.
متن انگلیسی مشاوره بحران
برچسب: ،