نظریۀ آیزنک
اصل کلی که بر تحقیقات آیزنک حکمفرماست لزوم توأم ساختن نظر و عمل است. از این رو در کتاب خود به نام«ساخت شخصیت آدمی» نخستین فصل را با این گفتۀ کانت آغاز می کند که «عمل بدون علم(نظر) کور است، و علم بدون عمل چلاق است.»
آیزنک کار تحقیقاتی خود را نخست با یک فرضیه آغاز می کند، بعد به استقراء می پردازد و می کوشد، با تستها و روشهای آماری، درستی فرضیه های خود را، با به دست آوردن عواملی معدود، معلوم بدارد. برای مطالۀ شخصیت اصرار دارد به اینکه هر چه ممکن است به متغیرهای بیشتری دست بیابد؛ متغیرهائی نظیر اندازه های بدنی، پاسخهای ناشی از تحریک با برق، چگونگی تکلم، نقاشی، استعمال دود، میزان دید در تاریکی...؛ همچنین خودسنجی ف شرح حال و اطلاعات مربوط به گذشته، و جز آن... نتیجۀ این تحقیقات را که باید حتی الامکان به صورت اعداد و ارقام در آیند او به دست«تحلیل عوامل» می سپارد تا نتیجۀ قطعی به دست آورد. آیزنک ضمناً کار تحقیقی خود را تقریباً همیشه با دو گروه افراد متفاوت یا مباین انجام می دهد، مانند افراد دلیر بی باک و افراد بزدل ترسو، افراد درستکار و افراد نادرست؛ و بر همین قیاس. آیزنک به این هم بسنده نمی کند بلکه روش آماری مورد علاقۀ خود را معمولا با دید روان پزشکی توأم می سازد، و این امر جنبۀ ابتکاری خاصی به تحقیقات او می دهد.
باری اهتمام آیزنک در روشی که برای تحقیقات خود در پیش گرفته است این است که نظریه خود را دربارۀ شخصیت از انتقادی که بر نظریه دیگران وارد می داند مبنی بر اینکه بیشتر دارای جنبۀ توصیفی هستند و کمتر موجبات رفتار آدمی را معلوم می دارند-برکنار بدارد.
ساخت شخصیت
آیزنک در تحقیقات خود به چهار عامل در ساخت شخصیت دست یافت که مقارن با چهار گونه رفتار است:
1- عامل گروهی مقارن با تیپ یا سنخ
2- عامل گروهی مقارن با صفات
3- عامل اختصاصی مقارن با پاسخهای عادت شده
4- عامل خطا مقارن با پاسخهای جزئی معین یا پاسخهای خاص که همان رفتارهای ساده و قابل مشاهده هستند.
همۀ وجوه رفتار-ادراکی، انفعالی، ارادی و بدنی- در این چهار نوع کلی سازمان یافته اند.
آیزنک معتقد است که در سادهترین سطح، پاسخهای ساده قرار دارند. بعضی از این پاسخها معمولا به یکدیگر پیوند خورده و عادتها را به وجود میآورند. گروهی از این عادات با یکدیگر همراه میشوند و صفات را تشکیل میدهند. مثلا افرادی که ملاقات با دیگران را به مطالعه ترجیح میدهند، معمولا از شرکت در میهمانیهای شاد نیز لذت میبرند. از ترکیب این دو عادت میتوان به صفت اجتماعی بودن دست یافت. در سطوح بالاتر، ممکن است صفات مختلفی با یکدیگر ترکیب شوند و آنچه را که آیزنک "سنخ یا تیپ" نامیده است، به وجود آورند. تیپ از لحاظ کلیت در بالاترین درجه قرار میگیرد و نوع شخصیت و رفتار را میرساند.
تیپهای شخصیت
آیزنک برای شناخت حدود اصلی شخصیت و در نتیجه تعیین انواع شخصیتها، یعنی برای « تیپ شناسی»، نسبت به نظریات یونگ و کرچمر بی توجه نبوده و نتایجی که از تحقیقات خود حاصل کرده است بسیاری از نظریات یونگ را تأیید می کنند.
; به اعتقاد آیزنک، شخصیت در سطح تیپها دارای سه بعد کلی است. این ابعاد عبارتند از:
1- برونگرایی(Extraversion) در برابر درونگرایی(Introversion) bsp;
2- رواننژندی(Neuroticism) یا نااستواری هیجانی در برابر استواری هیجانی
3- روانپریشی(Psychotisism) در برابر کنترل تکانه یا کارکرد فراخود.
آیزنک در نخستین تحقیقات خود به دو بعد اولی دست یافت و بیشتر تاکید وی بر روی این دو بعد بود. آیزنک معتقد بود که به وسیله ترکیب این دو بعد، افراد به چهار نوع شخصیتی اصلی تقسیم میشوند: درونگرای باثبات، درونگرای بیثبات، برونگرای باثبات، برونگرای بیثبات. هر کدام از این انواع شخصیت، دارای ویژگیهای بخصوصی است. در تحقیقات بعدی، آیزنک بعد سوم را به آن دو بعد افزود، اما به خوبی آنها تایید یا پژوهش نشد. به اعتقاد آیزنک هر یک از تیپهای شخصیتی دارای ویژگیهایی هستند.
1- درونگرایان
تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد سرشتی آنها برای تحریکپذیری زیاد است. احساسات خود را به خوبی مهار میکنند و معمولا کوشش میکنند تا از تحریکات، تغییرات و بسیاری از فعالیتهای اجتماعی اجتناب کنند. خوددار، آرام و محتاط هستند. قابل اعتماد و غیر پرخاشگرند و برای هنجارهای اخلاقی ارزش زیادی قایلند. کمتر معتاد به دود هستند. میزان هوششان بالاست. قدرت بیانشان عالی است. معمولا در کارها دقیق هستند. ولی برای کارهایی که انجام میدهند به قدر کافی ارزش قایل نیستند. گرایش به احساس حقارت در آنها زیاد است و برای ابتلا به دلواپسی، افسردگی و وسواس آمادگی بیشتری دارند.
2- برونگرایان
تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد آنها برای تحریکپذیری کم است. آیزنک این افراد را با مشخصههای جامعهطلبی، برانگیختگی، خوشبینی و نیاز به محرک و تغییر محیط تعریف میکند. برونگراها بسیار دچار تغییرات خلقی و پرخاشگری میشوند و معمولا قابل اعتماد نیستند. به بودن در جمع علاقهمندند، از میهمانیها لذت میبرند و زیاد حرف میزنند. به کار و کوشش علاقه چندانی ندارند. در کارهایشان شتابزدگی وجود دارد. بادقت نیستند. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
3- رواننژندان
روان نژندان تحت تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند. دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است. اگر چشمهای آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند. جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند. از حیث هوش و تسلط بر نفس و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند. تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند.
4- روان پریشان
سخت و دشوار هستند. از عهدۀ نقاشی بواسطۀ آینه خوب بر نمی آیند. در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند. تمرکز حواسشان کم است؛ حافظه شان ضعف است. به کندی چیز می خوانند، و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد بسیار کند هستند. بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند. سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند. آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند.
آیزنک برای اندازهگیری این متغیرهای شخصیت، دو پرسشنامه به نامهای پرسشنامه شخصیت مادسلی و پرسشنامه شخصیت آیزنک را تهیه کرد. به نظر وی عوامل زیستی و ارثی سهمی حدود دو سوم را در تعیین شخصیت یک فرد بر عهده دارد.در نظر آیزنک، صفتها و سنخها عمدتا به وسیله وراثت تعیین میشود. او منکر تاثیر عوامل موثر اجتماعی، محیطی یا موقعیتی بر شخصیت نیست، اما معتقد است که چنین اثرهایی محدود هستند و نباید بیجهت مورد تاکید قرار گیرند. آیزنک شواهد تجربی زیادی را عرضه کرده است تا اعتقاد خود را در این زمینه که صفتها و سنخها اساسا ارثی هستند، به اثبات برساند. به ویژه او به پژوهشهایی در مورد دوقلوها و فرزندخواندهها اشاره میکند.
منابع:
1- روانشناسی شخصیت، دکتر علی اکبر سیاسی
2- روانشناسی شخصیت، لارنس ای، پروین
برچسب: ،