مركز خريد فروش قيمت پودر پياز و سير ادويه مركز خريد فروش قيمت پودر پياز و سير ادويه .

مركز خريد فروش قيمت پودر پياز و سير ادويه

سير تحولي نظريه انتخاب

هدف واقعيت درماني اينست كه روشن سازد چه نوع رفتاري مي تواند بازده اي توليد كند كه بهتر در برآوردن نيازهاي شخصي بينجامد ( يانيگر،‌2003). همچنين واقعيت درمانگر سوالاتي را خواهد پرسيد تا ادراكات و خواسته هاي مراجع را كشف كند. اين سوالات عبارتند از: W: خواسته ها و ادراكات مراجع چه چيزهايي هستند؟D: مراجع در حال حاضر در حوزه انجام دادن،‌ فكر كردن، ‌احساس كردن و فيزيولو‍ژي چه مي كند؟E: مراجع چگونه به انجام كارهايي مي پردازد كه او را دورتر يا نزديك تر به خواسته هايش مي كند؟ P: برنامه ريزي براي تغيير چگونه بايد باشد؟ ( سامرزفلانگانوسامرزفلانگان،‌2004). مشخصه واقعيت درماني شامل مشاهدات وبازخوردمعطوف به چگونگي تسهيل سازي دنياي كيفي،سطح تعهدومنبع كنترل از طرف درمانگر (W)،‌ كليت رفتار(D)،‌ خود ارزشيابي بسيار معنادار ( E) و برنامه ريزي موثر ( P) است (ووبلدينگ و بريكل،‌2004). گلاسر بعد از مرور كارهاي ويليام پاورز، در سال 1972 " كنترل درماني " را بنيان گذاشت اگرچه اين شيوه درماني در سال 1984 شناخته شد. او اعتقاد داشت كه كنترل درماني شروع خوبي بود زيرا چهارچوبي براي كاربرد واقعيت درماني فراهم مي نمود. او بعد از 14 سال آموزش اين عقيده نامش را به " نظريه انتخاب " تغيير داد. استدلالش براي تغيير نام همخواني پايين آن با اين اصل راهنمايي انسان ها بود كه به سال 1964 بر مي گشت: "اين عقيده كه انسان ها حق انتخاب دارند " ( هووات،2001). گلاسر در صدد است در نظريه روان درماني خود تا آنجا كه امكان دارد ميزان مسئوليت انسان را در قبال رفتار خويش افزايش دهد. نظريه كنترل در اين راستا او را راضي نمي كند زيرا كنترل نتيجه يك فرايند بازخوردي شبيه به آنچه در سازه هاي مكانيكي يا زيستي رخ مي دهد، است بدون آنكه سامانه موجود از خود مسئوليت داشته باشد. در يك نظام كنترل مكانيكي يا زيستي " سامانه " رفتار خود را كنترل نمي كند بلكه سلسله محرك هاي رفت و برگشتي بدون خواست و اراده او رفتارش را شكل مي دهد. گلاسر مي خواست فراتر از اين برود، بنابراين نظريه انتخاب را مطرح ساخت. مطابق اين ديدگاه كنترل انسان بر رفتار خود يك كنترل آگاهانه است به طوري كه خودش " رفتار كلي " {كليت رفتار } خود را انتخاب مي كند و خودش مسئول انتخاب هاي خويش است. انسان خواسته ها، انتظارات، افكار، عقايد و اعمال خود را طوري انتخاب مي كند كه بتواند بهترين و خوشايند ترين حالت را در خويش ايجاد كند. رفتار نتيجه انتخاب انسان است ( گلاسر، 2000، 2001 به نقل از فرح بخش ،1383). نظريه انتخاب در سال 1998 توسط ويليام گلاسر ( با بسط كار اوليه اش كه كنترل درماني است ) پايه ريزي گرديد و در آن بر 5 نياز اساسي انسان ( بقاء، عشق و تعلق، قدرت، آزادي و تفريح ) تاكيد شده است كه انگيزش تمام انسان ها از آن نشات مي گيرد. اين نيازها دروني، جهان شمول، پويا و در همخواني با هم مي باشند. در نظريه انتخاب اعتقاد براين است كه ما برانگيخته مي شويم تا از طريق بنيان نهادن " دنياي كيفي " ويژه خودمان به ارضاي اين نيازها بپردازيم. دنياي كيفي دربرگيرنده انسان هاي مورد علاقه ، عقايد و " خواسته هايمان " است. انجام دادن يعني تمام آن رفتار هايي كه از ما سر مي زند و معمولا اين انجام دادن ها هدفمند مي باشند. درهر صورت وقتي تفاوت ادراك شده اي ميان آنچه كه بدست آورديم وآنچه كه مي خواهيم وجود داشت، تلاش مي كنيم تا با نزديك تر شدن به ارضاي نيازهايمان و رسيدن به خواسته هايمان اين " ناكامي " را به حداقل برسانيم يا حذف كنيم ( تريگوناكي، 2002). دنياي كيفي از برداشت هايي از مردم،‌ موقعيات و چيزهايي كه مثبت هستند ساخته شده است. اين برداشت ها و تصورات براي فرد بسيار در ارتباط با برآوردن نياز است. معمولا نيازهاي ما به شكل تصاوير تداعي مي شوند و اين تصاوير بيانگر زندگي توام با ارضاي نياز است كه ما دوست داريم چنين زندگي اي را تجربه نماييم ( سوهن،‌2004). اما رفتارهاي ويژه اي كه هر فرد انتخاب خواهد كرد تا به ارضاي نيازهاي اساسي نايل شود به نسبت هر فرد بي نظير است ( لويد،‌2005). يكي ديگر از مفاهيم نظريه انتخاب اين است كه " كليت رفتار" دربرگيرنده همه رفتارهاي انسان است. كليت رفتار شامل چهار بخش جدا اما در ارتباط با هم است كه عبارتند از: انجام دادن، فكر كردن،‌احساس كردن و فيزيولوژي (احساسات فيزيولوژيكي). اين چهار بخش مثل چهار چرخ يك ماشين هستند كه انجام دادن و فكر كردن چرخ هاي جلوي آن هستند و ما هميشه بر اين دو چرخ كنترل مستقيم داريم زيرا بر آنچه انتخاب مي كنيم كه انجام دهيم و فكر كنيم كنترل مستقيم داريم. هيچكس نمي تواند ما را مجبور به انجام دادن و فكر كردن كاري كند كه خودمان نمي خواهيم بلكه ما در جهت كليت ماشين رفتار خودمان هستيم ( موترن و موترن،‌2006). انسان ها مي توانند با انتخاب كردن راه هاي موثر و مناسب براي نيل به تفريح، ‌قدرت،‌ آزادي،‌ عشق و تعلق موقعيات بهتري خلق كنند ( دوناتو، 2004). رفتار شديدا آشفته عاطفي بهترين انتخابي است كه يك فرد توانسته براي رسيدن به اهداف و ارضاي نيازهاي خود انتخاب كند. به نظر گلاسر آنچه در روانپزشكي سنتي بيماري رواني ناميده مي شود انتخاب نامناسب، انتخاب رفتار غير موثر و ناكافي است كه به وسيله آن مي خواهد نيازهاي خود را ارضاء كند.گلاسر خاطر نشان ساخت: "آنچه به عنوان بيماري رواني خوانده مي شود در حقيقت شامل صدها راهي است كه انسان ها هنگام عاجز ماندن در ارضاي نيازهاي اساسي ژنتيكي خود انتخاب مي كنند تا رفتار كنند ( پيترسن، 2005). گلاسر ( b2005) بر اثربخشي ايجاد روابط به عنوان جايگزين داروهاي روان پزشكي تاكيد دارد. بسياري از مردم احساس مي كنند كه داروها مي تواند آنها را كمك كند اما طبق نظر گلاسر داروهاي روان پزشكي نه تنها مي تواند به مغز آسيب رساند بلكه آنها را به اين برداشت رهنمون مي كند كه نيروهاي بيروني براي بهبودي سلامت روان نياز است. گلاسر بارها خاطر نشان ساخت كه نظريه انتخاب و واقعيت درماني نظام كنترل دروني را شكل مي دهند ( c2005)؛ همچنانكه قبلا خاطر نشان ساخت نظريه انتخاب يك نظام كنترل دروني است و چرايي و چگونگي انتخاب گزينه هايي كه جهت زندگي ما را تعيين مي كنند را تشريح مي كند ( ووبلدينگ،‌2006). زماني كه انسان رفتارهاي كارآمد تر و مفيد تري را براي ارضاء نياز خود انتخاب كند علائم به سرعت برطرف مي گردند. او به طور فراوان از اصطلاح " ارتباط بد " براي توصيف روابطي استفاده مي كند كه در آن رفتارهاي غيرموثر و ناكارآمد اعمال مي گردد. در اين ارتباط بد، فرد رفتار مخرب و دردسرزايي را انتخاب مي كند كه عموما بيماري رواني، جرم، اعتياد و تعارض زناشويي ناميده مي شود. نظريه انتخاب مي گويد 99 درصد كساني كه با ديگران مشكل دارند از يك عقيده باستاني يا عوامانه استفاده مي كنند كه همان روان شناسي كنترل بيروني است ( گلاسر 2000، 2001 به نقل از فرح بخش، 1383). توصيف گلاسر از رفتار بيش از آنكه رفتارگرايانه باشد، ‌انسان گرايانه است و او از پنج نياز اساسي براي توصيف چگونگي رفتار ما استفاده مي كند ( مالوني،‌2002). ويليام گلاسر به ما مي آموزد كه انگيزش رفتار انسان دروني است و به توسط تكانه هايي مي باشد كه ريشه در ساختار ژنتيكي دارند و سعادت انسان به طور بسيار زيادي به چگونگي اداره همين تكانه ها وابسته است. اين بياني فرافيزيكي درباره ماهيت انسان است( اسكين، 2002). انسان ها تنها بعد از ايجاد ارزشيابي معنادار و دروني اثربخش نظام كنترل يا نظام انتخاب خودشان مي توانند رفتار را تغيير دهند ( ووبلدينگ و همكاران،‌2001). گلاسر بيشتر به اين مبحث مي پردازد كه تمام مشكلات در زمان حال قرار دارند. به عنوان مثال يك فردي كه مورد سوء استفاده قرار گرفته است ممكن است كه به علت گذشته ناگوارش به طور متفاوتي در زمان حال رفتار كند اما او هنوز به طور كامل توانايي انجام آن را از دست نداده است.

گذشته موردسوءاستفاده قرارگرفتن،طردشدن وناديده گرفته شدنمساله موردنظرنيست. اين بدين معناست كه جستجوي درتجارب اولي هم ميتواندمطرح باشداماارتباط كمي باحل مساله فعلي دارد. گلاسرتاكيد دارد كه هسته تمام مسائل فعلي، مسائل ارتباطي هستند. به عنوان مثال اگر مراجع رابطه ضعيفي با مشاور داشته باشد جلسه مشاوره سودمندي چنداني نخواهد داشت( مارشال و همكاران، 2004). در نظريه انتخاب اساسا اعتقاد بر اين است كه تنها خود فرد مي تواند كاري براي خودش انجام دهد و هيچكس بدون اجازه او نمي تواند چنينكاري كند( جونز و پريش، 2005) . 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۵۱:۱۶ توسط:123 موضوع: نظرات (0)