مركز خريد فروش قيمت پودر پياز و سير ادويه مركز خريد فروش قيمت پودر پياز و سير ادويه .

مركز خريد فروش قيمت پودر پياز و سير ادويه

انواع بحران :حالتي،رشدي-بلوغي و....

 كارشناس ديگر ممكن است اطلاعاتي را فراهم كند كه قابل فهم تر و موثق تر از آنهايي باشد كه در مدرسه موجود ودر دسترس باشد . اگر دليل واقعي درخواست و تقاضا به منظور بحث در مورد مشكل جدي تر باشد و خارج از چهارچوب و قلمرو مدرسه براي حل آن باشد در اين وضع مراجعه ي بلند مدت براي اقدام درماني لازم مي باشد.

تحولات قابل پيش بيني زندگي

دومين دسته بندي بالدوين در سال 1978 شامل بحران هاي حاصل از تحولات قابل پيش بيني دوران زندگي مي باشد اين موارد بحران هايي هستند كه تحولات و تغييرات قابل پيش بيني و معمولاً اصلي زندگي را منعكس مي كنند كه درمان جو شايد كنترل اساسي و مهم داشته باشد و يا اينكه ممكن است چنين كنترلي ذاتي و قابل توجه را نداشته باشد.

تغييرات معمول براي كودكان از جمله ورود آن ها به مدرسه ، انتقال از رتبه اي  به ديگر رتبه ، انتقال به مدرسه اي ديگر مي باشد تولد برادر و خواهر و يا بارداري براي نوجوان مي تواند در اين طبقه بندي (دسته بندي ) قرار گيرد و آنها را از وضعيتي به ديگري منتقل نمايد. يك ديدگاه براي مواجهه شدن با بحران هاي مرتبط با تحولات زندگي عبارت است از فراهم آوري اطلاعات در مورد آنچه كه در زندگي فرد اتفاق مي افتد. من به عنوان تكنيك پيشگير، راهنمايي انتظاري را در بخش اصلي ديگر مطرح مي كنم اما كودك در اوج (اواسط ) تغيير و تحول به آگاهي در مورد آنچه كه احتمالا در آينده اتفاق مي افتد نياز دارد و همچنين آنچه تجربيات معمول (عادي) و هيجانات است كه مربوط به طي كردن اين قبيل تحولات است و (كودك براي گذراندن چنين تحولاتي به دانستن آنها نياز دارد). اين نوع از اطلاعات اصولي و مهم مي تواند از طريق پرسنل مدرسه فراهم گردد. مورد بعد عبارت است از اينكه به همسالان اجازه داده شود كه اين اطلاعات را فراهم آورند. استراتژي ديگرايجاد گروه هاي پشتيبان است كه شامل تعدادي از كودكان است كه در رويارويي با تحولات و دوره ي تغيير يكسان و شبيه به هم مي باشند. اگر اين گروه به صورت بهينه و مناسب عمل كنند در اين حالت شايد به ابراز احساسات و اكتساب مكانيسم هايمرتبط و سود بخش كمك كند و انجام آنها را تسهيل نمايد كه اين مكانيسم ها به عنوان اعضاي هم تجربه مي باشند و در حل مسا ئل متقابل به يكدگير ملحق مي شوند. حتي كودكان كم سن و سال تر مي توانند مسائل و مشكلات گروه را حل نمايند و اين را از طريق شيوه هايي از قبيل دايره ي جادويي (Magiccivcle) و يادگيري ديدگاه هاي ساختاري به منظور بحث كلاسي بچه ها صورت مي گيرد .كه اين بحث ها در مورد شناسايي تعارض و تناقص ها و مسائل بچه ها مي باشند.

استرس آسيب زا

سومين دسته از بحران ها نتيجه وقايع و حوادث آسيب زا است . اين موارد عبارت از بحران هاي هيجاني كه توسط محرك هاي تنش زاي تحميل شده از بيرون بوجود مي آيند و يا موقعيتهاي بسيار غير منتظره و غير قابل كنترل (مهار نشده) هستند و اينكه از نظر هيجاني ، سخت وطاقت فرسا مي باشند .يونگ در سال 1998 توانست شش نوع از خطر هاي آسيب زا را تعيين نمايد كه از جمله موارد زير مي باشند:

 بيماري و يا صدمه سخت وجدي ، مرگ غير منتظره و ناگهاني ، مرگ و يا صدمه ي وحشتناك، اقدامات و عمليات جنگي، حوادث طبيعي و حوادث صنعتي بشر ساز (ساخت بشر) .وقايع آسيب زا براي كودكان در مدرسه شامل مرگ ناگهاني اعضاي خانواده، بيماري فاجعه آفرين ، بستري شدن در بيمارستان ، ناتواني و از كار افتادگي والدين، طلاق والدين ، نقص عضو( نقص جسماني)، بارداري، تجاوز جنسي و شكست علمي مي باشند. دانش آموزان اغلب با يك يا چند مورد از اين گونه وقايع روبرو مي شوند كه از نظر رواني براي آنها سخت و طاقت فرسا مي باشد و همچنين در كاربرد استراتژي هاي مرتبط قبلي ناتوان هستند. اولين هدف مشاوره ، كمك به درك و كودك از تاثير وقايع و حوادثي است كه اتفاق افتاده است. درمان جو ( كسي كه مورد مشاوره قرار مي گرد) احتمالاً به علت فوريت و ناگهاني بودن اتفاق، زماني براي تفكر در مورد همه ي تاثيرات وقايع و اتفاقات نداشته است. شناسايي رويداد و احساسات مرتبط به آن باعث مي شود كه كودك واكنش هاي تدافعي مناسب و جنبه ي فكري مورد نياز را كسب كند. مصاحبه هاي ياري دهنده بي رهنمود سنتي مي تواند چنين عملي را به انجام رساند و همچنين پيوست ارزيابي محور را برمي انگيزاند . هدف ديگر براي كمك رساني در اين نوع از بحران عبارت از مجهزنمودن كودك به هر مكانيسم دفاعي است كه ممكن است آن را داشته باشد . اگر فرد شيوه هاي رويارويي با استرس را در موقعيتهاي ديگر شناسايي كرده است در اين حالت مشاور مي تواند موارد زير را به كودك يادآوري نمايد: كه آنها ارزياب محور و يا هيجان و مشكل محور هستند و قصد استفاده از مهارت هاي قديمي را در بحران جديد دارند. اگر مشاوره جو ابداً با آن كنار نمي آيد و در اين حالت نياز به يافتن مكانيسم هاي جديد براي دانش آموزان باشد. برنر در سال 1984 به پردازش (فرايند) آموزش استراتژي هاي مرتبط جديد اشاره كرد و بر اين عقيده است كه تكنيك هاي جديد براي يادگيري موقعي آسانتر هستند كه به واكنش ابتدايي كودك نزديك و شبيه باشد. براي مثال ، معلم يوشع به او كمك كرد تا به جاي اعمال تكانشي (كسي كه از روي انگيزه ي آني و بدون فكر قبلي عمل مي كند) بتواند عمل ديگري را جايگزين كند كه به عنوان تكنيك پيوست بعد ازترك او ازسوي مادرش بود. اولين اقدام تكانشي ( برانگيزشي) جاش از جمله ابراز عصبانيت خود از طريق دويدن در كلاس بود و همچنين نيمكت ها را فشار مي داد و افراد را از مسير راه خود خارج ميكرد.

معلم به او كمك مي كرد تا بتواند در مورد چندين فعاليت فيزيكي نيرومند فكر كند كه در عين حال آن فعاليتها مخرب نباشند و همچنين بتواند باعث تخليه هيجانات انباشته شده و باقيمانده ي او شود.

شيوه ديگر براي كمك به قرباني بحران آسيب زا عبارت از رهاكردن آنها از محرك هاي تنش زاي ديگر و نا مرتبط

مي باشد. كودكي كه والدين او طلاق گرفته اند در اين حالت ممكن است اواز بعضي توقعات خاص در مدرسه بركنارگردد و اين در حالتي است كه چنين توقعات ، حس در هم شكستگي كودك را افزايش دهند.

با اين حال اگر كودك كار و تكليف مدرسه را در استراتژي تصعيد و والايش به كار برد ، ممكن است براي تحقيق در مورد منابع پيدايشي ديگر استرس؛ كه نياز به حذف دارد بتواند معقولانه تر باشد. (م چون چنين منابع استرس زا بايد از بين برده شود)

بحران هاي رشدي بلوغي

بحران هاي دسته چهارم نتيجه سعي و تلاش به منظور رويارويي با موقعيت ميان فردي است كه بازتاب كشمكش در مورد موضوعي عميق و جدي مي باشد و همچنين درگذشته به صورت توافقي حل نشده است و اينكه سعي و تلاش براي كسب بلوغ هيجاني را نمودار مي سازد ( م: نشانگر سعي و تلاش براي كسب بلوغ هيجاني است) موضوعات و موارد موضعي (اصلي) براي اين دسته از بحران ها شامل وابستگي، تضادهاي (تعارض) معياري هويت جنسي، ظرفيت براي خصوصيت هيجاني، واكنش به اختيار و توانايي و دستيابي به خويشتنداري معقول و منطقي مي باشد همه ي اين موارد ممكن است در كودكان هنگام مدرسه وجود داشته باشد اما در دوره ي نوجواني پديدارتر است . چنين بحران هايي از ديگر موارد متفاوت است كه آنها معمولاً به عنوان حادثه ي ضمني ديگري با الگوي روند مسائل مشكلات رابطه اي اتفاق مي افتد كه داراي پويش مشابه است. پيشرفت و اكتساب بلوغ جنسي در دبيرستان و در افراد جوان باعث تسريع تعدادي از اين نوع بحران ها مي گردد . كشمكش و نزاع با والدين و معلم ها اغلب بحران هاي اين دسته افزايش مي يابد. مورد خاص از اين قبيل بحران عبارت از اكتشاف و پي بردن گرايش به همجنس گرايي در دوره ي نوجواني است.

مشاور دوباره مي تواند در اين نوع از بحران از طريق تسهيل در كشف و پي بردن به افكار و احساسات به درمان جو كمك نمايد در اين نمونه اميد است كه موضوعات و موارد زيربنايي (اصولي ) بحران شناسايي شود. اين استراتژي مخصوصاً براي مشاوران پوياگرا بسيار جذاب خواهد بود.

 درمان جو چه افكار و احساساتي در مورد ديگران وخود دارد؟

چه تعارض هاي اصولي تجربه شده است و منشاء انها چيست؟

 چه موضوعات و كشمكش هايي حل نشدني مي باشند؟

آيا اين موضوعات و موارد مرتبط به ايمان (اعتماد)، مقبوليت و كنترل پرخاشگري ، طرز تلقي و نگرش در مورد يادگيري، جدايي، پذيرش محدوديت از ديگران و غيره است؟

 بعد از آن مشاور به منظور پشتيباني و حمايت از فرد بحران زده كار ميكند تا روابط را دوباره تعريف نمايد و مهارت هاي ميان فردي انطباقي ايجاد كند. مشاور به آنها كمك مي كند تا بياموزند استراتژي هاي طرفدار اجتماعي بودن بسيار موثر است چون اكثر بحرانها  با شيوه هاي جديد مراوده با ديگران خصوصاً در محيط اجتماعي دانش آموزي سرو كار دارد . استراتژي ها براي دوستيابي ممكن است به طور مستقيم آموزش داده شود اما فراهم آوري مدل هايي براي مشاهده (مشاهده عيني مدلها و سبك دوستيابي) همچنين مفيد و سودمند است.

بحران عامل بازتاب آسيب شناسي رواني

بالدوين در سال 1978، پنجمين دسته را تعريف نمود: اين دسته بحران هاي هيجاني هستند كه در آن آسيب شناسي رواني موجود قبلي در تسريع بحران بسيار موثراست و يا در آن آسيب شناسي رواني به طور عمده مخرب است (زيان مي رساند) وتحليل و دقت انطباقي را پيچيده و بغرنج مي نمايد. مشكلات كودكي كه در مدرسه دچار توهم است و يا نوجوان به شدت افسرده ممكن است به طور مناسب به نسبت ها و شباهت هاي بحران دست يابد. اختلالات خود و خوراك ممكن است براي معلم جلب توجه كند. اين نوع از بحران ها اگر چه در مدرسه مشاهده مي شوند ولي به ندرت از نوع بحراني هستند كه پزشكان و كارورزاني براي آن آموزش ببينند و بنابراين چنين بحران هايي نتيجه رجوع به منابع ظاهري (محيطي) جامعه است. پرسنل مدرسه در پيشگيري از بدتر شدن تعادل و تنظيم كودكان از طريق اجبار انها به انجام كارهاي علمي تا حد امكان نقش مهمي دارند. به علاوه ، پرسنل خدماتي ويژه ممكن است به معلمان و مديران كمك كند تا اينكه آن ها به مشكلات كودك پي ببرند و اين مشكلات در مدرسه قابل حل نمي باشد و چنين مسائلي مي تواند به شيوه اي منطقي در كلاس مديريت شود. به طور كلي در رابطه با كودكاني كه دچار اين نوع از بحران هستند بهتر است به مشكل زير بنايي و ريشه اي واكنش داده شود. درمان جدي، كاري است كه بايد توسط افراد حرفه اي صورت پذيرد. آنچه كه مي تواند انجام شود عبارت از پشتيباني ( حمايت) از سعي و تلاش كودك به منظور واكنش به وضعيت پر دغدغه و پريشاني درحد امكان به صورت انطباقي است. آنچه كودك در مدرسه انجام مي دهد بسيار مناسب و سود بخش است در نتيجه مي تواند مورد قدرداني و تشويق واقع شود. در همين موقع مشاور مي تواند به دنبال تحقيق در مورد شيوه هاي كاهش استرس باشد مخصوصاً از طريق رفع هرگونه محرك تنش زا كه ممكن است بچه را مجبور نمايد تا كاري فراتر ازحد توان خود انجام بدهد. به علاوه مشاور بايد شيوه هايي را براي حمايت از ديگر كاركنان مدرسه و حتي والدين جستجو نمايد كه ممكن است دچار آسيب رويارويي با كودك اسيب ديده رواني شده باشند.تكنيك ها ومهارت هاي مشاوره در اين زمينه با ارزش هستند.

فوريت هاي مربوط به روان پزشكي

ششمين دسته شامل وضعيت هاي بحراني است كه در آن عملكرد كلي به طور جدي زيان مي رسد و فرد به طور بي مهارت و يا ناتوان تسليم فرضيات مسئوليت شخص مي گردد. مثال ها شامل كودكان خودكشي گراي بحراني، مسموميت الكلي (مستي حاصل از الكل) داروها و مواد مخدر با دوز بالا واكنش به دارو ها و قرص هاي توهم زا، روان پريشي حاد و عصبانيت غير قابل كنترل مي شود. اينها همه بحران هايي است كه اغلب براي خود فرد و ديگران خطرناك است .

تلاش هاي مشاور در اين نوع از بحران در راستاي ارزيابي خطر حاصل از سعي و تلاش براي يادگيري شرايط فيزيكي و يا موارد مربوط به روان پزشكي دانش آموزان است. واقعيت ها براي توضيح و روشن سازي وضعيت به منظور اقدامي سريع و مناسب بايد جمع آوري گردد. اكثر اطلاعات ممكن است لازم باشد كه ازاشخاصي غير از بچه ها جمع اوري شود اولين اصل در بحران هاي مربوط به روانشناسي عبارت از مداخله ي سريع به منظور كاهش خطر است متخصصان مدرسه بايد خواهان تجهيز به همه ي منابع مربوط به روان پزشكي و طبي مورد نياز و ضروري باشند بدين گونه بايد با قانون ايالت (كشور) و عوامل جامعه ي محلي آشنايي داشته باشند قبل از نياز به اين قبيل اطلاعات مددكاران مدرسه بايد با منابع جامعه آشنا شوند. آنها بايد در مورد جزئيات خدمات ارائه شده اطلاع يابند و همچنين درباره ي عوامل موجود آگاهي داشته باشند و اينكه بايد پرسنل كليدي را براي تماس بشناسند . يادگيري دانش آموزان تازه كار و مبتدي براي مراجعه به كارشناسان زمان زيادي را مي طلبد چون به پيگيري موارد ارجاعي و سختي و دشواري در ارزيابي مهارت نيازمند است مددكاران مدرسه بايد به منظور ايجادنظم موارد روتين درماني خود را از طريق بازديدكنندگان و همكاران خود بازبيني نمايند. مشاور نه تنها به آگاهي و مهارت نياز دارد بلكه بايد از نظر عينيت و واقع بيني هم مورد آزمايش قرار گيرد.

ترجمه  از مقاله

Conceptualizations and General Principles of Crisis Counseling, Intervention, and Prevention

Jonathan Sandoval -University of California, Davis



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۵۱:۳۳ توسط:123 موضوع: نظرات (0)