اختلال وحشت زدگي(Panic Disorder)
شرايط و موقعيتي از چنين ملاك ها در حملات وحشتزدگي غير منتظره وجود دارد كه مستلزم تشخيص اختلال وحشتزدگي و همچنين رسيدگي كامل به نشانه ها در 10 دقيقه است . اختلال وحشتزدگي ، يكي از اختلالات روانشناختي ناتوان كننده و رايج است كه در بر دارنده ي هر دو مورد زمينه ي پزشكي عمومي و سلامت روان مي باشد و براي بعضي اوقات در دسته بندي ميان 10 نوع اختلال در حالت اورژانسي روان پزشكي يافت شده است . در مطالعه گذشته ، محققان بررسي كرده اند كه شيوع ( رواج ) يك ماهه ي اختلال وحشتزدگي در ميان بيماران در مراقبت ويژه به ميزان 4/1 درصد بود. به علاوه ، آمارهاي گذشته ي حاصل از مطالعه و تحقيق درباره ي ارزيابي بخشهاي همه گيري شناسي بر اساس اجتماع، برآورد كرد كه در هرماه در مورد 5/0 درصد از جمعيت اختلال وحشتزدگي تشخيص داده خواهد شد. وحشتزدگي بر اساس گزارشات عبارت از تشخيص رايجي در ميان بيماران بخش اورژانس به علاوه ي بخش مراقبت هاي ويژه است . چنين وضعيتي به دليل اين حقيقت است كه تپش قلب در ميان رايج ترين نشانه ها و علائم بروز داده شده در طول حمله ي وحشتزدگي وجود دارد و حادثه هاي ضمني وحشتزدگي به ويژه در بيماران قلب شناسي رايج است . كلينيك هاي سلامت روان براي بيماران سرپايي و همچنين فراواني بالايي از مراجعات و مشكلات نشانه هاي وحشتزدگي را گزارش مي دهند كه با ميزان بروز ( شيوع ) برآورده شده در جمعيت كل از 9/2-6/1 درصد در ميان زنان و 7/1-4/0 درصد در ميان مردان مي باشد . اگرچه نوشته ها و مطالب در بحران و اقدام بحران به طور كلي فراوان است اما تحقيق كوچكي در مورد مخصوصاً شناسايي اقدام و نفوذ بحران براي گزارشات اضطراب و اختلال وحشتزدگي وجود دارد .
چنين موقعيتي ، شگفت انگيز است چون به اندازه ي كافي مستند است كه پزشكان در 120 سال گذشته دشواري هايي را در مورد تشخيص متمايز در ميان اختلال وحشتزدگي نسبت به تنوع اختلالات روان شناختي داشتند .
به علاوه، چون هدف اصلي از نفوذ و اقدام بحران به منظور كاهش آشفتگي هيجاني در خودسنجي بيمار است . به همين دليل غافلگير كننده نيست كه اضطراب و وحشت تقريباً در بالاي فهرست اختلالات مورد هدف براي اقدام بحران قرار گيرد .
كميابي نوشته در مورد اقدام بحران با توجه به وحشتزدگي ممكن است به دليل اين باشد كه حملات وحشتزدگي اغلب به عنوان بروز بحراني بعضي مشكلات اساسي ديگر مورد بررسي و نگرش قرار مي گيرد . ( تلقي مي گردد.)
در زمينه ي پزشكي به عنوان مثال، پزشك معمولاً بر هر موقعيت اساسي مشكوك از بروز علائم وحشتزدگي تمركز مي نمايد و از قبيل صرع قطعه ي گيجگاهي، بيماري سرخرگ قلبي، عقب نشيني از داروهاي آرامبخش و الكل ، پركاري تيروئيد ، نابهنجاري هاي الكتروليت و يا داروها و مواد محرك ( انگيختگر- مشروب الكلي ) است. به علاوه نشانه ها وحشتزدگي مي تواند بعد ( به دنبال ) از اختلالات رواني باشد كه همچون اختلالت موثر ( انفعالي ) عمده اختلال شخصيت و پس كشيدن الكل است . براي مرور و بررسي بيشتر در مورد اين موضوع، خواننده مي توان به داتيلو مراجعه نمايد.
دو نظريه ي وحشتزدگي
تلاش بسيار زيادي براي توضيح در مورد سبب شناسي وحشتزدگي صورت مي گيرد. روانشناسان زيست شناسي در تعدادي فرضيه اشتراك دارند كه شامل تئوري هيپوكامپ و مكان مهندسي و همچنين فرضيه ي اسيد بنوز و ديازپام گاما كروي مي باشد . اخيراً ، بررسي تتراپپتيد در كيسه صفرا بررسي و مطالعه به عمل آمده است كه به عنوان عامل پنيكوژينك مي باشد . چنين تئوري هايي به دنبال توضيح در مورد وحشتزدگي است كه از طريق عمل شيميايي عصبي ويژه در مغز صورت مي پذيرد . امكان ديگر عبارت است از اينكه اساس ژنتيكي خاصي به منظور وراثت و انتقال زمينه براي اختلال وحشتزدگي وجود دارد. تحقيق اخير در مورد دزروكسي ريبونوكلئيك اسيد (DNA) ، ساختار ژنتيكي قربانيان ( مبتلايان به ) وحشتزدگي و اعضاي خانواده ي آن ها در مورد تحليل و بررسي قرار داده است همچنين پيشينه ي ابتلا به وحشتزدگي يا نشانه هاي مرتبط با آن را گزارش داد. پيوند ژنتيكي تشخيص داده شده در ميان افراد مبتلا به اختلال وحشتزدگي در بعضي مواقع مورد فرضيه قرار گرفته است . اين قبيل پيوندها بيشتر احتمال دارد در مورد افرادي صحت داشته باشد كه آغاز وحشتزدگي را تعريف مي كنند . اخيراً يك سري از مطالعات در مورد تست ( آزمايش ) اين فرضيه را به عهده گرفتند. در مطالعه ويژه اي ، محققان از طرح خانواده محور استفاده كردند تا ارتباط ژنتيكي و پيوند ميان اختلال وحشتزدگي و چند ريختي عملكرد در پيش برنده ي ژن 5-HTT را آزمايش و بررسي نمايند. در اين مطالعه ، 340 فرد در 45 خانواده و همچنين 75 گروه سه تايي در مكان هندسي چند ريختي، ژنوتيپ بندي شدند كه مركب از 44 الحاق جفت بازي بود . نتايج و بررسي ها هيچگونه تفاوت غير مشخص در فراواني ژن هاي نا همسان مجاور يا وقوع ژنوتيپ ها را در مجموعه ي سه تايي حاصل نكردند . به علاوه، هيچ پيوندي ميان اختلال وحشتزدگي و چند ريختي 5-HTT در خانواده هاي متعدد ( مركب ) مشاهده نگرديد كه تنوع شبيه سازي ها براي مدل هاي بارز و نهفته ي وراثت به كار رفته بود . نتايج و يافته هاي اين مطالعه نشان مي دهد كه اساس ژنتيكي اختلال وحشتزدگي ممكن است متمايز از ويژگي هاي مرتبط با اضطراب باشد كه از طريق پرسشنامه هاي شخصيت در جمعيت هاي نرمال مورد ارزيابي قرار گرفت . يكي از رايج ترين تئوري ها عبارت است از تئوري سديم لاكتيك است كه نتيجه ي مطالعات مقدماتي توسط پيت و ميلكور را پيشنهاد كرد . اين مطالعه ، تاثيرات تزريق سديم لاكتيك را مورد بررسي قرار داد كه حملات وحشتزدگي را فقط در افراد داراي پيشينه ي وحشتزدگي القا و تحريك كرد و در ديگران كه هيچ پيشينه ي وحشتزدگي نداشتند به اين صورت نبود . مطالعات ديگر ، نتايج مشابهي را حاصل كردند. از سوي ديگر ، لي در آزمايش مجدد در مورد داده هاي اصلي مطالعه ي پيت در سال 1967 ميلكو كشف كرد كه افراد مبتلا به وحشتزدگي در واقع افزايش حساسيت درمورد نشانه هاي ناخوشايند را متحمل مي شدند . چنين موضوعي مستلزم تعيين اين بود كه آيا آن حساسيت از جمله واكنش زنجيري شيميايي است كه اتفاق افتاد يا سوء تعبير فاجعه انگيز است و باعث مي شود كه افراد مورد مطالعه وحشتزدگي مبتلا شوند.
حتي يافته هاي حاصل از مطالعه ي انجام شده توسط مارگراف و اهلرس در سال 1989 ، تحريك آميز تر است كه بر روي واكنش هاي افراد مبتلا به اختلال وحشتزدگي به منظور نفس نفس زدن و مقايسه آن ها با جمعيت و افراد نرمال بررسي به عمل آمد.
تاثير مورد انتظار و احتمالي بر روي افراد از طريق دستكاري دستورالعمل هايي آزمايش گرديد كه در طول تمرين وجود داشت به دو گروه ( نرمال و وحشت زده ) اطلاع داده شد كه آن ها در تست حمله ي وحشتزدگي بيولوژيكي شركت مي كنند كه با ديگران مخالف است و به آن ها گفته شد در تكليف تنفس با سرعت بالا، درگير مي باشند . ظاهراًَ افزايش اضطراب و انگيختگي در افراد مبتلا به وحشتزدگي به چيزهايي بستگي دارد كه به آن ها گفته شد. انتظار مي رفت كه آن ها در تست وحشتزدگي ، واكنش هاي فزيولوژيكي ايجاد نمايند و ارزيابيهاي خودسنجي در هر دو اضطراب و انگيختگي ارائه مي دهند . به طور متناقض، دستكاري دستورالعمل هاي و احتمالات ، هيچ تاثيري بر پاسخ هاي افراد نرمال نداشت . به عنوان نتيجه ي احتمالي در اين تئوري هاي زيست شناسي – محور، درمان منتخب در زمينه هاي پزشكي با رژيم هاي دارويي محتوي بنزوديازپاين قوي ( با قدرت بالا) و داروهاي ضد افسردگي تري سيلكيك يا بازدارنده هاي اكسيداز تك آمين سر و كار دارد و با تئوري رفتار مرتبط است . اگرچه تبيين روانشناسي زيست شناسي در مورد وحشتزدگي ، سزاوار و به جا است اما آن چه اشكالات متعددي دارد ( بي فايده است ) . اولاً ، شواهد و مدرك اندكي براي اثبات سبب شناسي روان شناسي زيست شناسي در مورد اختلال وحشتزدگي وجود دارد و به عبارتي هيچ متد مطمئن براي تست عدم تعادل شيميايي يا ديگر مشكلات مغزي در دست نيست .
در حقيقت، شواهد افزوده اي اخيراً مورد بررسي و تجديد نظر كندال و هامن قرار گرفت كه نشان مي دهد، مدل بيولوژيكي اختلال وحشتزدگي آنطور كه خيال مي كنيم ، در موردش ني توان توضيح داد . در مطالعه ي جالبي در دانشگاه وندربيلت، محققان افرادي داشتند در مورد آن ها اختلال وحشتزدگي تشخيص داده شده بود و كربن دي اكسيد را همراه يا بدون همراهي شخص مورد اطميناني استنشاق كردند كه از طريق فرد انتخاب مي شد. محققان فرض كردند كه اگر وحشتزدگي در همه جا داراي وجود خارجي يا طبيعي فقط زيستي بود در نتيجه وجود شخص بايد تاثير كمي بر حادثه ي ضمني وحشتزدگي مي داشت . يافته ها تعيين كردند كه افراد مبتلا به اختلال وحشتزدگي كه بدون همراهي شخص مطمئن بودند، پريشاني و آشفتگي بيشتر و شناخت فاجعه آفرين تر و افزايش انگيختگي فيزيولوژيكي بيش تري را نسبت به افراد همراه با شخص مطمئن نشان دادند . چنين نتايجي از تئوري رفتاري – شناختي در مورد وحشتزدگي حمايت كرد . شكوفايي اين تحقيق به استناد نتايج حاصل از MRI ، PET و BEAM ( نگاشت منطقه ي الكتريكي مغز ) توانست بهره ي شگرفي در تحقيق روانشناسي زيست شناسي در مورد اختلالات وحشتزدگي فراهم آورد ..
دارو درماني براي افرادي عرضه مي شود كه راه صحيح مواجهه با مكانيسم هاي غير از تكيه بر مصرف تركيب هاي تجويز شده ي ساده ،ندارند .
به علاوه ، افراد مبتلا به اختلال وحشتزدگي مي توانند سخت ترين گروه بيماران براي درمان با دارو به شمار آيند ، همه ي تركيبات دارويي ، داراي عوارض جانبي هستند و بيماران مبتلا به حملات وحشتزدگي اغلب براي احساسات جسمي فوق العاده حساس هستند . تركيبات دارويي مناسب ترين درمان در زمينه ي بحران را عرضه كرده است و درمان طولاني منتخب براي موقعيت هاي اورژانسي همچون وحشتزدگي و نشانه هاي شديد اضطراب بوده است و نوشته هاي پزشكي هنوز ادعا مي كنند كه اولين مرحله درمان در مراقبت ويژه و زمينه ي اورژانس بايد مدل هاي تبيين و شرحي در مورد بيماري مبتلايان را مورد بحث قرار و باورها و عقايد بيماران را در باره ي بيماري شان قبل و بعد از اقدام درماني واقعي استنباط نمايد . سوالات بي انتهايي از قبيل « شما معتقديد كه مشكل چيست ؟» و «شما چه واكنش هايي در آغاز علايم در زمان ويژه انجام داديد؟» توصيه مي شود .
متأسفانه ، سوال و پرسش مي تواند به منظور جمع آوري بعضي اطلاعات پيش زمينه اي در مورد پيشينه ي پزشكي مربوطه ي بيمار محدود گردد كه بعد از پروفايل خون يا EKG مي باشد و دارو اغلب بدون توضيح و كاوش ديگري توزيع مي شود . تئوري هاي روانشناسي زيست – شناختي استدلال مي كنند كه وحشتزدگي ضرورتاً نتيجه ي نا به هنجاري زيست – شيميايي است و با زمينه هاي ژنتيكي مرتبط است . با اين حال ، نوشته هاي اخيرتر بيان مي كنند كه تئوري هاي روانشناختي بيشتر از طريق تحقيق تجربي مورد حمايت واقع مي شود .
تئوري رفتاري – شناختي وحشتزدگي ادعا مي كند كه آن از جمله ي عوامل روانشناختي به جاي فقط عوامل روانشناسي زيست شناختي است كه نشانه ها و علايم وحشتزدگي را بروز مي دهد .
در حالي كه تئوري هاي رفتاري – شناختي ، اجزاي شيمي اعصاب در علايم خود كار ( غير ارادي ) را تصديق مي نمايد اما آن ها تأكيد بيش تري بر ادراك و دريافت تهديد يا خطر دارند كه آيا آن باعث رويدادهاي خارجي ( محيطي ) و داخلي ( احساسات جسماني) مي گردد يا خير .
مخصوصاً ، تئوري سوءِ اختيار و تخصيص معرفي شده در نوشته در طي دو دهه ي اخير پيشنهاد مي كند كه نشانه ها و علايم ويژه در نتيجه ي بروز تنفس زياد وحشتزدگي در افرادي است كه مستعد هستند و از نظر ژنتيكي يا روانشناختي داراي زمنيه ي آماده براي سوءِ تخصص و اختيار در احساسات جسماني باطني هستند . بر اساس اين تئوري ، رايج ترين رخداد احساسات فيزيكي در طول حمله ي وحشتزدگي شامل سرگيجه ، تار ديدن، تپش قلب ، بي حسي و كرخي ، حس خارش و سوزش در پاها و دستان ، تهوع و بي نفسي و حالت خفگي است . كلارك و همكارانش دريافتند كه چنين احساساتي شبيه به موارد ايجاد شده از طريق تنفس زياد ( نفس نفس زدن ) مي باشد . بنا بر اين ، اين چنين فرض شد كه تنفس زياد ( نفس نفس زدن ) ممكن است نقش مهمي در آغاز حملات وحشتزدگي داشته باشد . اين تئوري حاكي از آن است كه بعضي افراد تنفس شان تحت استرس و فشار رواني افزايش مي يابد . اين افزايش باعث مي شود كه كربن دي اكسيد از شش ها به زور خارج گردد باعث كاهش در فشار جزئي كربن دي اكسيد (PCO2) در خون مي گردد و با افزايش PH در خون همراه است . چنين تغييراتي در شيمي خون باعث بروز احساسات جسماني ناخوشايند مي شود و همچون ، موارد مزبوري است كه افراد در وحشتزدگي و هراس واكنش نشان دادند . چنين هراس و بيم افزايش يافته باعث بروز تنفس سريع مي گردد كه در نتيجه باعث حمله ي وحشتزدگي كامل مي شود . كلارك و همكارانش ادعا كردند كه آن يا ادراك و دريافت محرك هاي ترس به خودي خود است يا مقدمه ي ترس اكه اخيراً از طريق ديگر محرك ها فرا خوانده شده است و در واكنش فاجعه آفرين در طول اين رويداد نقش دارد كه باعث بروز وحشتزدگي مي گردد . بنا بر اين ، بخش مهم درمان عبارت است از اين كه به افراد در مورد چگونگي اجتناب و دوري از تنفس تند و زياد در هنگام قرار گرفتن در حالت استرس و فشار رواني آموزش داده شود و همچنين ياد بگيرند كه اين عمل را از طريق حبس نفس انجام دهند . اگر چه حملات وحشتزدگي اغلب گزارش داده شده است كه به طور خودكار و غير ارادي روي مي دهند اما بك و همكارانش دريافتند كه بعضي تجربيات ويژه به منظور فعال سازي سيستم هشدار فرد مي باشد و شامل اجزاي سازنده ي شناختي – انفعالي و روانشناختي است . به علاوه ، جنبه ي كنترل دريافتي ( ادراكي ) باعث جلب توجه فراواني براي توضيح نتيجه ي تأثيرات در درمان وحشتزدگي شده است .
سنجش ( ارزيابي ) و تشخيص
صورت جلسه ي ارزيابي فراگير و كامل براي تشخيص وحشتزدگي كاملاً پيچيده است و معمولاً شامل مصاحبه اي ساخت يافته مي باشد . اين قبيل مصاحبات صورت گرفته با ابزارهاي ارزيابي ( سنجش ) ممكن است همچون ، برنامه ي مصاحبه اي ساخت يافته براي DSM-ص 5-R يا برنامه ي مصاحبه ي اختلالات اضطراب اصلاح شود . متأسفانه ارزيابي فراگير معمولاً مستلزم مقدار قابل ملاحظه اي از زمان مي باشند كه هميشه ارزيابي در موقعيت هاي بحراني ص 5 گسترش يافته است به عنوان مثال ، نسخه ي SCID از جمله ي آن هاست . توصيه مي شود كه مصاحبه ي باليني خلاصه و حد اقل صورت گيرد و شامل برگزيده اي از بخش و مقطع وحشتزدگي ADIS-R و گزينش سوالاتي كه پيشينه ي پزشكي فرد را استخراج مي نمايد ( مخصوصاً اختلالات حمله اي و قلبي ) كه شامل اطلاع از مصرف داروهاي در حال حاضر هم مي باشد . بعضي از پرسش نامه هاي تشخيص مختصر همچنين ممكن است كه به اشاره و تشخيص علايم و نشانه هاي ويژه كمك نمايد و از اطلاعاتي پشتيباني كند كه از صحبت با بيمار به دست آمده است و اين قبيل گزينش پرسشنامه اي شامل پرسشنامه ي اضطراب بك ، احساسات جسماني مي باشد . شاخص و نمايه ي حساسيت اضطراب و مقياس اضطراب زونگ هر يك مي توانند در دقايقي تكميل گردند.
به علاوه ، جدول 1-3 شامل بعضي از سوالات مهم تر بر پرسش در طول موقعيت هاي بحراني مي باشد . همچنين پرسشنامه هاي بي شماري وجود دارد كه به طور تجربي مورد آزمايش و بررسي قرار گرفته اند و در يك آزمون در دسترس است . چون اكثر نوشته هاي رفتاري – شناختي بر اهميت علايم و نشانه هاي مرتبط به منظور سوء تعبير علايم انگيزشي و شناخت هاي فاجعه آفرين متمركز است در نتيجه سيستم رسمي براي پيوند و ربط علايم وحشتزدگي با افكار و پاسخ هاي رفتاري – هيجاني ضروري است . تكنيك ارزيابي ايجاد شده ي مشهور به سيستم SAEB همچنين عبارت از سود و بهره ي حاصل از رويكردي براي ياري به مبتلايان وحشتزدگي است كه در ميان نشانه هاي وحشتزدگي نشان و پاسخ هاي فاجعه آفرين در مورد احساسات جسماني اوليه شان ارتباط برقرار مي كند . طرح بي نظير سيستم ASEB به متخصصان باليني امكان مي دهد تا افكار فاجعه آفرين خاص و سوءِ تعبير علايم را با آغاز نشانه هاي ثانويه با حالتي مقتضي و سريع ، رده بندي نمايند . اين سيستم بنابراين به مبتلايان وحشتزدگي امكان مي دهد تا روابط ميان مراحل پردازش ( فرآيند ) افزايش در زمينه ي مرحله اي براي قدم بعدي را مشاهده نمايند كه در بر دارنده ي اقدام درمان مي باشد ( جدول 1-3 ) چنين سيستمي براي تشخيص آغاز نشانه ي حادثه ي ضمني وحشتزدگي به كار مي رود . اگر فرد مبتلا به بيش از يك حمله گرديده است پس توالي ( زنجيره ي ) مكرر هر حمله ، معتبر تر است . به عنوان مثال ، در جدول 1-3 ، افزايش خود انگيخته در ضربان قلب از جمله ي نشانه ي اوليه اي بود كه آنگلا تجربه كرد ، ( آنگلا : پرستاري كه درمورد پژوهي شرح داده شد ) و در آغاز حمله بود . بعد از آن تنفس سخت و دشوار و سپس گر گرفتگي و تعرق به دنبال آن بود . هنگامي كه نشانه ها بروز يافتند ، افكار ناخود آگاه خود به خود به همراه هر يك از آن علايم با رفتار و هيجان متوسط به آن ظهور كردند . بردارها سپس براي اشاره به بيمار در حالت جمعي ( اشتراكي ) كشيده شدند و چگونگي حجم افكار فاجعه آفرين كه ممكن است در واكنش به علايم خود به خودي ( خودكار ) متحمل شده و چگونگي سهم و نقش چنين افكاري در بروز رفتار پس آيند آن و همچنين امكان افزايش ثانويه ي علايم مي باشد . اين تكنيك در نوار ديداري همراه با جزئيات توسط داتيلو و سالاس –اورت نمايش داده شد .
سيستم SAEB ، مرحله اي را براي اجرا و راه اندازي استراتژي هاي درمان رفتاري – شناختي تنظيم مي نمايد كه بعداً در همين فصل مورد بررسي قرار مي گيرد . آن به عنوان متد سريع ارزيابي و پي گيري زنجيره ي فيزيولوژيكي ، رفتاري ، انفعالي و شناختي در مورد وحشتزدگي بسيار مفيد و مناسب است . اشاره ي دقيق به راه اندازي هاي ويژه ي علايم وحشتزدگي ( همچون فشار رواني ( استرس ) ، تمرين زياد ، آب و هواي خفه و گرم ) همچنين جنبه ي مهم ديگري از ارزيابي است كه در اين نوشته مورد تأكيد واقع شده است . آن روش و متد عالي براي آموزش به افراد در مورد چگونگي تمايز و تشخيص علايم اضطراب از ديگر علايم فيزيولوژيكي بيماري هاي جدي تر است .
استراتژي هاي اقدام رفتاري – شناختي
طيف وسيعي از نوشته هاي تخصص پركاربرد استراتژي هاي رفتاري – شناختي و اثر بخشي آن ها در درمان اختلالات وحشتزدگي و اضطراب تمركز دارد . درمان هاي به كار رفته در تكنيك هاي رفتاري و شناختي به طور موافق به كار آمدي تأثير در درمان اختلال وحشتزدگي همراه يا بدون هراس از مكان هاي باز ( انزواطلبي ) اشاره كرد . به ويژه درمان هايي كه اساس كارشان بر در معرض نهادن مي باشد ، انصافاً در كاهش وحشتزدگي موفق بوده اند مخصوصاً هنگامي كه در همراه اقدامات دارويي به كار روند .
عواملي از جمله ي : درمان رفتاري – شناختي بر كنترل وحشتزدگي از طريق آموزش ، بازسازي و تجديد شناختي ، در معرض گذاري وابسته به انگيزش و تحريك دروني و حبس نفس در بعضي موارد در قالب گروه با موفقيت گزارش داده شده است . اخيراً ديدگاه هاي گروه آموزش در اسكاتلند توسط وايت ، كنين و بروكس مورد استفاده قرار گرفته است كه به منظور همراهي و اصلاح تعداد زيادي از بيماران آشفته ي مضطرب در رابطه با سرويس هاي مراقبت ويژه مي باشد . جلسات درمان ، تركيبي از استراتژي هاي رفتاري – شناختي و عوامل درمان گروهي سنتي را با بسته ي كمك به خود با آموزش رواني را به كار مي برد . هدف عبارت از برگرداندن افراد به درمانگري از طريق خود و فراهم سازي آموزش و مهارت هاي لازم براي شناخت و غلبه بر وحشتزدگي و اضطراب است .
اخيراً ، درمان هاي مختصري در مورد حملات وحشتزدگي در موقعيت هاي اورژانس با ارايه ي دستور العمل اثر بخشي هاي نسبي ( وابسته ) صورت پذيرفته است .
در مطالعه و تحقيق ويژه اي ، 33 بيمار با حملات وحشتزدگي در دو زمينه ي اتاق اورژانس مشاهده گرديد . 40 در صد بيماران در موردشان SCID تشخيص داده شده بود كه در ارتباط با ملاك هاي اختلال وحشتزدگي با هراس از مكان هاي باز بود بيماران به صورت تصادفي به گروه هايي تقسيم شدند كه اطمينان آفريني يا ارائه ي دستورالعمل را دريافت مي كردند .
اندازه گيري هاي حاصل ، بهبود ويژه اي را در طول دوره ي 6 ماه براي افراد موجود در گروه تحت اثر نشان دادند . افراد در گروه اطمينان آفريني هيچ گونه بهبودي را در هر اندازه گيري نشان نداند و در حقيقت نشانه شناسي افزوده گزارش گرديد .
درمان ويژه شامل اطلاع رساني به بيماران كه مؤثرترين شيوه براي كاهش ترس آن ها در رويارويي با موقعيت وقوع حمله به شمار مي رفت . بيماران براي برگشت به اين وضعيت در اسرع وقت بعد از مصاحبه مورد مشاهده قرار گرفتند و تا كاهش اضطراب در آن ها منتظر ماندند . اگر چه اين ديدگاه ، كاربرد منحصر به فرد اقدامات دارويي را بهبود مي بخشد اما هنوز در فراهم آوري مجموعه ي خاص تكنيك هاي مواجهه براي افراد مخصوصاً در رويارويي با حادثه هاي ضمني در آينده دچار كمبود است .
آن همچنين بر رويه هاي خاموش سازي تكيه دارد و مستلزم زمان بيش تري براي كاهش علائم مي باشد و هميشه ممكن نيست كه در رابطه با شرايط تجربه ي حمله براي فرد مؤثر وسودمند باشد . تعدادي از استراتژي هاي رفتاري – شناختي افزوده امكان دارد كه گزينه ها و پيشنهادات بيش تري را در درمان براي زمينه ي بحراني وحشتزدگي آشكار نمايد و از طريق فراهم سازي مكانيسم هاي موجهه ي ويژه براي كاربرد در طول حادثه هاي ضمني يا جملات بعدي صورت مي پذيرد .
تنفس كنترل شده و فيد بك تنفسي ( بازخورد )
مطالعات و تحقيقات ابتدايي در مورد اضطراب راجع به كاربرد آرميدگي و استراحت تدريجي ماهيچه و تنفس كنترل شده و همچنين استنشاق كربن دي اكسيد است . چنين تكنيك هايي بر اساس فرضيه اي است كه حالت استراحت و اضطراب نمي تواند همزيست و همكار شوند . بعضي نظريات در مورد چنين تكنيك هايي عبارت است از اين كه آن ها به منظور ايجاد توقف براي وقوع مجدد حملات وحشتزدگي لازم و ضروري هستند . مفهوم تنفس كنترل شده از جمله ي انشعابي از فرضيه ي تنفس زياد ( نفس نفس زدن ) ا ست كه در قبل بيان گرديد و ادعا مي كند افراد به طور رايج قبل از مضطرب و هراسناك شدن ص7 و در عين حال به طور كوتاه ( بريده بريده ) و نفس هاي عميق و آه كشيدن مكرر مي باشد .
تنفس پرده اي ( جداري ) شكلي از حبس ( حفظ ) تنفس براي خنثي كردن تنفس زياد است . افراد آموزش ديدند تا از بيني به طور طبيعي تنفس كنند و تعداد نفس هايشان را در حالت استراحت بشمارند كه در هر دقيقه 9 تا 16 بار به طور متناوب صورت گيرد . همچنين به آن ها گفته شد تا هر دو دست شان را بر روي شكم خود بگذارند در حالي كه نفس مي كشند و به حركت ديافراگم توجه نمايند . به افراد آموزش داده شد تا تمرينات را در طول هر دو دوره ي غير وحشتزدگي و وحشتزدگي تمرين نمايند . اگر متد ديافراگمي ( جداري ) نتواند فرد را به تنفس كامل نائل آورد كه اغلب چنين مشكلي پيش مي آيد در نتيجه تنفس به داخل كيسه ي كاغذي يا دست هاي گرد شده ممكن است به منظور افزايش سطح كربن دي اكسيد صورت گيرد . پيشنهادي از جمله ي بيرون دادن هوا ( دم بر آوردن ) از طريق دهان تا حد امكان است و سپس به آرامي به داخل كشيدن ( در ريه فرو بردن ) هوا از طريق بيني مي باشد كه تكرار اين فرآيند براي چندين مرتبه صورت مي گيرد . در حاليكه ، تمرين اين تكنيك ها ممكن است براي معطوف ( جلب ) كردن توجه فرد از علايم وحشتزدگي به سمت تقويت اثرات مثبت تمرين تنفس مي باشد . تكنيك ديگري اغلب در نوشته هاي تخصصي مشاهده مي شود كه در مورد بازخورد تنفسي است . چنين موضوعي در واقع در مورد آموزش بيماران براي تغيير الگوهاي تنفسي شان است . متأسفانه ، تنفس به ندرت به طور عيني يا از طريق نظارت بر نتايج درمان مورد سنجش قرار گرفته است . آموزش متد جديد تنفس اخيراً معرفي گشته است كه از بيوفيدبك تنفسي براي آموزش افراد به منظور اصلاح و تغيير چهار ويژگي تنفسي استفاده مي كند و عبارت اند از : افزايش تجديد هوا ، تنفس نا منظم از نظر سرعت و عمق و تنفس سينه .
چنين تكنيك مورد استفاده در طول دوره ي طولاني درمان بعد از تكنيك هاي اقدام بحران آغاز گرديده است .
القا و پيدايش نشانه و تشنج زدايي
مدل رفتاري – شناختي ادعا مي كند كه سوءِ تعبيرهاي افراد در مورد احساسات و تمايلات جسماني ، نقش جدايي ناپذير و عمده اي در تشديد علايم وحشتزدگي دارد . در نتيجه ،اين قبيل سوء تعبير ها مي تواند براي حفظ سيكل ( چرخه ي ) ناخوشايند وحشتزدگي معتبر و جوابگو باشند . در طول دوره ي آسيب پذيري ، افراد تمايل به دست بالا گرفتن خطر ادراكي و فهم ظرفيت براي مواجهه دارند . در القاي نشانه ، به درمان جويان تمرينات درماني ارائه مي كرد كه از طريق آموزش آن ها براي پيروي از درمان گر در نفس كشيدن متوالي و كوتاه با دم و بازدم تقريباً 2 تا 3 دقيقه صورت مي گيرد . چنين رويه اي باعث ايجاد مجدد نشانه هاي وحشتزدگي مي گردد كه به وسيله ي فعال سازي سيستم عصبي خودكار و ايجاد اختلال در تعادل سطوح اكسيژن و كربن دي اكسيد صورت مي گيرد و بعضي اوقات باعث تنفس زياد مي شود .
القاي نشانه به درمانگر امكان دستيابي مي دهد به گزارش مستقيم از فرآيندهاي افكار درمانجو به عنوان افزايش حمله و به منظور كمك به اصلي به درمانگر در كنترل حمله را مي دهد كه از طريق تنفس تدريجي و بازسازي افكار صورت مي پذيرد . در اين جا هدف ، ايجاد دو باره ي انواع علائم ( نشانه ها ) مي باشد كه شبيه حمله است و سپس به درمانجو نشان مي دهد كه او مي تواند هم حملات را به وجود آورد ( روشن سازد ) و هم خاموش نمايد . ( از بين ببرد ) .
هنگامي نشانه ها القا مي گردند ، درمانگر توالي وقايع را ثبت مي نمايد و توجه ويژه به نشانه هاي خاص و افكار ناخود آگاه و واكنش هاي هيجاني مي نمايد . جدول 1-3 مثال در مورد چگونگي بررسي و پيگيري توالي ( زنجيره ي ) وحشتزدگي در طول حمله را فراهم مي آورد .
در پاسخ به نشانه ي ابتدايي كه افزايش خود انگيخته ( خود به خود ) در ضربان قلب است در نتيجه فكر خودكار در اين مفهوم فوق العاده فعال است كه فرض مي گردد كسالتي وجود دارد يا اين كه درمانجو غش مي كند .
ضروري است همه ي درمان جويان كه براي اين تكنيك داوطلب مي شوند سپس بايد اجازه ي پزشكي قبل از تمرين دريافت كنند تا مطمئن شوند اين روند از طريق شرايط پزشكي قبلي نقض نگردد . درمانگر مي تواند شروع به تكنيك هاي تشنج زدايي نمايد و از طريق تمركز جامع بر درمان جو در مورد علايم مقدماتي متمركز گردد .
در مورد جدول 1-3 ، افزايش خود به خودي درضربان قلب كه بعد از آن افكاري در مورد اينكه كسالتي وجود دارد « يا من الان غش خواهم كرد » كه در نتيجه منجر به ترس مي گردد . درمانگر مي تواند به وسيله ي تشخيص و شناخت آغاز اوليه ي علايم در چرخه ي وحشتزدگي به درمان جويان در تشنج زدايي علايم ياري رساند . چنين فرآيندي باعث مي گردد تا بيماران نسبت به شدت علايم از تب و تاب بيفتند و بيمار و بي خيال گردند و از طريق اصلاح سوءِ تعبيرهاي آن ها صورت مي گيرد . به عنوان مثال ، فرد در جدول 1-3 ، الگويي از پاسخ به افزايش ضربان قلب ايجاد كرده بود كه بوسيله ي درك و انگاشتن آن به عنوان عامل خطرناك و علامت قطعي در مورد اين كه حتماً « كسالتي وجود دارد » مي باشد .
در بازسازي افكار آن ها از درمان جويان درخواست مي شود تا واكنش ديگري را بررسي نمايند كه ممكن است شامل معناي ضمني فاجعه آفرين كم تري باشد . براي نمونه « چون من افزايش ضربان قلب داشتم به آن معني نيست كه ضرورتاً كسالتي دارم و يا آن عامل خطرناكي است . » شايد آن فعاليت خودكار خوش خيم و بي خطري است كه زمان محدودي را صرف مي نمايد اين واكنش شناختي سپس از طريق گزارش و ثبت هر حمله و بازبيني آن گزارش براي اطمينان مورد حمايت واقع مي شود كه هيچ چيز خطرناك درگذشته اتفاق نيفتاده است و بعيد است در آينده اتفاق افتد . درمان جويان سپس تنفس كنترل شده را به منظور تنظيم سطح ورودي اكسيژن و كاهش فعاليت خودكار مي آموزند . هدف از اين نوع بازسازي عبارت از تدريس درست نمايي است كه افكار خودكار فرد صرف افزايش پس آيندي در علايم و واكنش هيجاني مي گردد و آن ها را قانع مي نمايد كه ترس شان از اينكه « ممكن است غش كنم » بي اساس است . اين منظر مي تواند با تصحيح ( اصلاح ) شناختي اثبات گردد كه از طريق اطلاعات واقعي امكان پذير است (مثلاً ، غش ، تجربه ي كاهش فشار خون و افزايش فشار خون با افزايش ضربان قلب و اضطراب). به علاوه ، اين موضوع به منظور بهبود احساس دريافتي دركنترل جسماني است كه شدت خطر و ترس را كاهش مي دهد . اين نوع از تصحيح فكري بعد از سراسر چرخه ي وحشتزدگي كل مي باشد و سپس از طريق خاصيت معرض گذاري مجدد براي علايم با استفاده از تمرين القاي نشانه صورت مي پذيرد . آن عبارت از تركيبي از القاي مصنوعي علايم ( نشانه ها ) به علاوه ي تفسير مجدد نشانه ها ، تشنج زدايي افكار فاجعه آفرين و همچنين كاهش مشروط ( احتمالي ) شدت نشانه است كه اين تكنيك را مؤثر تر مي نمايد . علاوه بر اين ، پيگيري و به انجام رساني در مورد درمان جويان كه خودشان را در معرض موقعيت هاي واقعي زندگي قرار دهند و همچنين جزء ( بخش ) مهمي از درمان است تا بتوانند توانايي تعميم تكنيك ها را براي موقعيت هاي مختلف ايجاد نمايند .
اين استراتژي بر روي مبتلايان وحشتزدگي اِعمال گرديده است مخصوصاً بعد از اين كه آن ها بر بيم و هراس مقدماتي خود در مورد پيدايش و افزايش سطح فعاليت خودكار ( غير ارادي ) غلبه كردند . در مورد درمان جوياني كه بعضي اوقات اقدام درباره ي آن ها سودمند نبود در چنين حالتي توصيه مي گردد كه همان تكنيك بازسازي شناختي بدون تمرين القاي نشانه مورد كاربرد قرار مي گيرد .
قصد تناقضي
در اصل ، قصد تناقضي توسط فرانكل ايجاد گشت و شبيه به القاي نشانه مي باشد كه شامل دستور ( تجديد ) رفتاري براي درمان جويان به منظور اجراي واكنش هايي است كه به نظر مي رسد با هدف مورد نظر سازگار باشد . تفاوت ويژه به هر حال ، عبارت است از اين كه از درمانجويان قصد تناقضي درخواست مي شود تا در پيش بيني و انتظاراتشان به غير از القاي رفتاري در مورد نشانه هايي همچون تنفس زياد به صورت عمدي مبالغه نمايند . ( و بيش از حد آن را انجام دهند )
به عنوان مثال ، افرادي كه تجربه ي حملات وحشتزدگي را دارند و از اين مي ترسند كه ممكن است به طور ناگهاني بميرند در اين صورت به آن ها دستورالعمل داده مي شود ( آموزش داده مي شود ) تا پيش روند و به خودشان امكان مرگ را بدهند يا اين كه از آن چه كه مي ترسند ، همان را انجام دهند . آن ها بعد از چند مورد تلاش و كوشش اغلب درمي يابند كه در دستيابي و انجام واكنش هراسي و ترسناك ناتوان هستند و اضطراب شان پس كاهش مي يابد . در اين منظر ، بسياري از درمانجويان قادر به دريافت و فهم جنبه ي غير منطقي يا نامعقول ترس هاي خود مي شوند و در نتيجه شديدا ً از سوي درمانگر مورد تشويق واقع مي شوند .
به آن ها سپس آموزش داده مي شود تا همين روند را در مجموعه هاي منتخب در سطوح درجه بندي شده ي موقعيت هاي حاصل وحشتزدگي و هراسناك ، تكرار نمايند تا اين كه نشانه هاي ( علايم ) كم تري و سپس هيچ نشانه اي را متحمل نگردند .
اين ديدگاه همچنين با القاي نشانه و تشنج زدايي متفاوت است از اين جهت كه هيچ تشنج زدايي در مورد علايم وجود ندارد و هيچ آموزشي در كاربرد تنفس كنترل شده به عنوان كاهش اضطراب وجود ندارد . در حقيقت ،چنين ديدگاه و رويكردي به صورت مخالف ( متضاد ) براي درمانجويان متكي به تمركز تناقض به عنوان عامل كاهش اضطراب واقع مي شود . قصد تناقض بارها به طور بي ربط در نوشته ها تعريف شده است مخصوصاً از سوي درمانگران گرايش هاي نظري مختلف مورد استفاده قرار گرفته است كه آن را به گونه اي كاملا ًمتفاوت در نظر گرفته اند.
به طور اختصاصي تر ، چنين مناقشه اي به منظور تمركز و تكيه در حول اين موضوع ظاهر مي گردد كه آيا « قصد » ارجاع به قصد بيمار يا درمانگر دارد. اين موضوع از سوي داودوتروت مورد بحث قرار گرفته است و قصد به طور صريح قبل از آن ها توسط فرانكل در سال 1975 تعريف گرديد و بيان نمود : « قصد » به بيمار ارجاع دارد .
بنا بر اين ، تكنيك قصد تناقضي ممكن است در محدوده ي اقدام شناختي به طور واضح تري معني شود . زيرا در ابتدا آن باعث تغييرات رفتاري مي شوند و بعد از آن بازسازي شناختي به محض تعمق بر معناي ضمني تحول رفتاري صورت مي پذيرد . اين نظر مورد چالش واقع شده است . به هر حال ، ديگران استدلال مي كنند كه تحول رفتاري از شناخت بازسازي شده پيشي مي گيرد . قصد تناقض با ديگر درمان هاي رفتاري – شناختي براي وحشتزدگي به گونه اي متضاد واقع مي شود كه از قبيل : القاي نشانه ، تشنج زدايي و تكنيك هاي آرميدگي محور است . زيرا اساسا ً به نظر مي رسد كه آن تكنيك ها موجهه ي كمتري را براي اضطراب فراهم مي آورد . به هر حال ، بارها افراد خاص ممكن است آشكار نمايند كه درمان هاي مهمل نما بيشتر از موارد ديگر سودمند مي باشد كه به خاطر فلسفه ي خاموش سازي – محور است . اين تكنيك ممكن است براي افرادي توصيه گردد كه در مورد آن ها احتمال تجربه ي اضطراب محرك آرميدگي وجود دارد و در آن بسياري از تكنيك هاي كاهش اضطراب قديمي تر از اثر كمتري برخوردار هستند .
عوارض جانبي از قبيل حس خارش و سوزش ، بي حسي ، سرگيجه ، افزايش تناقض در تنفس ، افزايش ضربان قلب و ديگر واكنش هاي نامناسب در مورد درمان بر اساس آرميدگي گزارش شده است .
بيماران بر اساس گزارش ،
اغلب علاقه به ريلكسيشن ص 11 ( آرميدگي ) ماهيچه ها را از دست دادند يا به طور
مك?
برچسب: ،