خود كشي
سن
اگر چه برآوردها متفاوت است اما به طور كلي آن ها در اين منظر مطابق هستند كه خودكشي هاي كامل در ميان جوانان به طور نسبي ، اندك و به ندرت است در حاليكه انديشه پردازي خودكشي و رفتارها اين گونه نمي باشند . در سال 1996 ( جديدترين ( اخيرترين ) سال ، كه داده ها حاصل آمده است ) خودكشي در مورد هيچ كودكي زير سن 5 سالگي گزارش شد و فقط چهار كودك بين سنين 5 تا 9 سال در ايالات متحده دست به خودكشي زدند .
با اين حال ، هنگام ورود به نوجواني ، خطر خودكشي افزايش مي يابد. بعد از سن 10 سالگي خودكشي تبديل به عامل و دليل عمده ي مرگ مي گردد . در ايالات متحده طي سال 1996 ، 298 مورد در سن 10 تا 14 سالگي و 1،817 مورد در سن 19 سالگي دست به خودكشي زدند . به طور جاري ، خودكشي به عنوان دليل عمده ي سوم مرگ در ميان سن 15 تا 24 سالگي رتبه بندي مي شود . جدول 1-13 ، ميزان و درجه بندي فعلي خودكشي در گروه هاي سن 5 تا 9 سالگي و 10 تا 14 سالگي و 15 تا 19بر اساس نژاد و جنسيت را نمايش مي دهد. اگر چه ميزان خودكشي در جوانان نشان مي دهد كه اين اقدام نسبتاً اندك ( به ندرت ) رخ مي دهد ، اما نگراني بيشتر درمورد افزايش در اين ميزان ابراز مي شود .
از سال 1950 ، 350 در صد افزايش در ميزان آن در سنين 15 تا 19 سالگي وجود داشته است . به طور مشابه ، از سال 1979 افزايش 190 درصدي در ميزان آن در سنين 10 تا 14 سالگي وجود داشته است . چنين تغييرات خطرناكي قبلاً به منظور استدلال و بحث در مورد افزايش رسيدگي و توجه به مسئله ي خودكشي جوانان به كار رفته است .
حداقل ميان جمعيت بين سنين 13 تا 19 سالگي امكان دارد كه افزايش توجه و رسيدگي به اين مسئله به طور كامل صورت گيرد .
اگر چه خودكشي كامل به طور اندك و به ندرت است اما اشكال ديگر انديشه پردازي خودكشي و رفتارها رايج تر و شايع تر مي باشد . برآورد شده است كه براي هر خودكشي در جواني ، بيش از 100 قصد تلاش براي آن وجود دارد. داده هاي حاصل از نظر سنجي ( زمينه يابي ) رفتار خطرناك جواني نشان مي دهند كه در 5/20 در صد از دبيرستاني ها ، خودكشي قابل ملاحظه و جدي وجود داشت و 7/15 درصد از آن ها طرح و نقشه ي خود كشي را در 12 ماه قبل از زمينه يابي داشته اند . به علاوه ، 5/4 درصد از آن ها تلاش براي خودكشي داشته اند و با 6/2 درصد كه تعيين مي نمايد تلاش و كوشش مستلزم مراقبت و توجه پزشكي بود . جدول 13.2 داده هاي طبقه بندي شده را از حيث جنسيت ، نژاد و رتبه را فراهم مي آورد .
جنسيت
تفاوت هاي روشن و واضح جنسيت در رفتار خودكشي گرايانه نشان مي دهد كه خودكشي كامل از جمله ي پديده ي بيشتري براي جنس مذكر مي باشد . در ميان افراد در گروه سني 10 تا 14 سال ، به ازاي هر انجام كامل در جنس مؤنث ، 78/2 خودكشي در مورد جنس مذكر وجود دارد.
به طور مشابه ، در گروه سني 15 تا 19 سال ، 3/4 خودكشي در جنس مذكر براي هر انجام در جنس مؤنث وجود دارد . با اين حال ، همانطور كه در تحليل جدول 2-13 مشاهده ميگردد ، كل دانش آموزان مونث دبيرستاني به طور چشمگيري در موردشان احتمال بيشتري نسبت به دانش آموزان مذكر وجود داشت كه تلاش قصد براي خودكشي داشته باشند .
نژاد
داده ها راجع به رفتار خودكشي گرايانه در ميان اقليت جوان بسيار محدود است . داده هايي كه در دسترس هستند ، نشان مي دهند كه در دانش آموزان اسپانيايي در سال 1997 بالاترين ميزان انديشه پردازي و رفتارهاي خودكشي گرايانه داشتند . اگر چه جوانان سياه پوست تمايل به پايين ترين ميزان خودكشي كامل داشتند اما بين سال 1980، 1992 ، ميزان خودكشي به طور قابل ملاحظه اي ميان جوانان مذكر سياه پوست افزايش يافت . رابرت از نمونه اي بيشتر از 5000دانش آموز متوسطه در منطقه ي هيوستن تفسير كرد كه داده هاي پرسشنامه ي خود سنجي نشان مي دهد كه حالت احتمالي حداقلي براي افزايش خطر رفتارهاي خودكشي گرايانه وجود دارد . اين يافته با داده هاي گزارش شده سازگار است و با بالاترين ميزان خودكشي در دسته ي همه ي نژادهاي ديگر مطابق است . در رابطه با پاسخگران انگليسي – آمريكايي ، چندين گروه نژادي در مورد شيوع صعودي افكار قصد و تلاش خودكشي گرايانه گزارش شد. گروه هاي نژادي كه سطوح صعودي انديشه پردازي و رفتار خودكشي گرايانه را نشان ندادند از جمله ي آفريقايي – آمريكايي ، آمريكايي –هندي ، آمريكايي – ويتنامي و چيني آمريكايي بودند .
متدها
متدهاي به كار رفته در خودكشي ناتمام معمولاً نسبت به موارد به كار رفته در خودكشي كامل كمتر كشنده هستند . اگر چه مقادير بالاي دارو عاملي براي تقريباً 70 درصد همه ي تلاش ها به شمار مي آيد اما اسلحه ي گرم عاملي براي تقريباً 63 درصد خودكشي هاي جوانان به شمار مي آيد . در اين گروه سني در سال 1980 تا 1992 ، نسبت هاي خودكشي به دليل مسموميت ، بريدگي و ديگر متدها و همچنين نسبت هايي به دليل اسلحه ي گرم و دارزدن ( حلق آويز كردن ) افزايش يافت . در ميان جوانان ، 81 درصد از افزايش هاي ميزان خودكشي اخير مي تواند به اسلحه هاي گرم نسبت داده شود .
تحليل و شرح آمارهاي خودكشي
اما صحت و دقت اين آمارها چقدر است ؟ آمارها مي تواند نادرست باشد و اينكه منسوب به گزارشات كمتر و بيش از حد معمول باشد . فرض و انگاشتن اينكه خودكشي ها به طور بيش از حد معمول گزارش نمي شوند ، بسيار مطمئن و صحيح است و به دليل برچسب اجتماعي روانكاوي مرتبط با خودكشي مخصوصاً در مورد كودكان است . از سوي اكثريت قابل قبول است كه گزارش كم تر از حد معمول مسئله و مشكلي است . روس در سال 1985 بيان كرد كه او احساس مي كند در گزارش خودكشي ها در حدود 4:1 است و به درستي گزارش نشده است . به طور مشابه ، جابس ، برمن و جاسلسن گزارش كمتر از حد معمول در مورد دامنه ي 10 درصد تا 50 درصد را بر آورد كردند . شايد دقيق ترين بررسي از اين پديده عبارت است از تحقيق تشافر در سال 1974 مي باشد.
در اين مطالعه ، بازبيني و بررسي يافته هاي طبيب قانوني در مورد كودكان صورت گرفته است او دريافت كه گزارش كمتر از حد معمول يا اشتباه در مورد مرگ به دليل خودكشي با تصادف احتمالاً اتفاق افتاد اما اين اثر برآمارهاي خودكشي نسبتاً اندك بود . افزايش اين ميزان از 98/0 تا 44/1 در گروه سني 10 تا 14 سال و 87/8 تا 7/10 در گروه سني 15 تا 19 سالگي از جمله ي آن گزارش بوده است . عليرغم ميزان پايين انجام و تكميل به طور كلي در نتيجه جمعيت 2000 دانش آموز در مدرسه اي نوعي مي توان پيش بيني كرد كه در سال معين ( مفروض ) بيش از 400 دانش آموز افكار جدي در مورد خودكشي داشته اند و 50 مورد هم تلاش جدي براي خودكشي انجام داده اند .در حدود هر 5 سال يك بار هم خودكشي كامل ممكن است پيش بيني گردد .
تئوري خودكشي
خودكشي و رفتارهاي مربوط به آن چيست ؟ همه ي خودكشي ها يكسان هستند تا داراي انواع مختلف اند ؟ نقش رشد در افزايش فهم آن ها در مورد خودكشي چيست ؟ سؤالاتي وجود دارد كه در بحث بيان مي گردد و مورد پيگيري واقع مي شود . اطلاع و آگاهي از اين سوالات بسيار ضروري و لازم براي پرسنل سلامت رواني در مدرسه مي باشد . اطلاع از تعاريف خودكشي و رفتارهاي مربوط به آن ارتباط و كاهش كم گشتي و پريشاني را در ميان پرسنل پيشگيري و اقدام در مورد خودكشي را در مدرسه تسهيل مي نمايد .
دانش و اطلاعات در مورد انواع متفاوت خودكشي مي تواند راهنمايي را فراهم آورد كه به متخصصان در مدرسه به منظور ؟؟؟؟؟ سازي براي سطح بيماري رواني ، انواع درمان و مسائل درمان برتر و از نظر اولويت بندي ياري مي رساند .
سر انجام ، اطلاع و درك از فهم كودك در مورد خودكشي به متخصصان مدرسه كمك خواهد كرد تا واكنش هايي را نسبت به بحران خودكشي به طور
گسترده و مناسب ايجاد نمايند .
تعريف خودكشي
تلاش و قصد به منظور اقدام براي مرگ همچون خودكشي در حال افزايش است . فعلاً ، سيستم طبقه بندي به كار رفته از سوي منصب طبيب هاي قانوني براي تشخيص و شناخت مرگ به علت خودكشي از بياني به ديگري متفاوت است . تعريف بسيار جذاب و خوشايند براي نويسندگان توسط جابس ، برمن و جوسلسن ارايه گرديده است .
اين تعريف داراي دو جزء است . اول ، آن تعيين مي كند بايد دليل و گواهي وجود داشته باشد كه مرگ از سوي خودش بوده است حاصل خودزني بوده و جابس و همكارانش بيان مي كنند كه اين ممكن است از سوي دلايل و گواه آسيب شناختي ، زهر شناسي ، تحقيق و رسيدگي و روانشناختي ثابت شود . بيانات شاهدان همچنين به منظور تعيين اين موضوع مورد استفاده قرار مي گيرد كه مرگ ناشي از خودزني بوده يا خير . دوم ، چنين تعريفي مستلزم گواه و سند در مورد قصد و نيت مرگ مي باشد . به عبارت ديگر ، در هنگام آسيب خودزني در نتيجه دليل صريح و غير صريحي وجود دارد كه قرباني تمايل و قصد كشتن خود را داشته است و اينكه شخص متوفي ( مرحوم ) از نتايج احتمالي اين رفتار اطلاع داشته است .نمونه هاي شواهد ناآشكار ( مشكوك ) و ارايه شده توسط جابس و همكارانش شامل آماده سازي و تداركاتي براي مرگ ، عبارات و حالات وداع ، نااميدي و درد فراوان ، تلاش براي يادگيري و اطلاع در مورد ابزار و عوامل مرگ ، پيش بيني و در نظر گرفتن احتياط به منظور اجتناب از نجات يافتن و شواهدي مي باشد كه قرباني ، كشنده بودن آن ابزار و عوامل مرگ را شناخته است و همچنين شامل ترس و قصد براي خودكشي و رويدادهاي استرس زا و افسردگي جدي يا اختلال رواني مي باشد .
فهرست و مجموعه ي نامگذاري ( اصطلاحات ) در مورد رفتارهاي خودكشي گرايانه
همان طور كه اخيراً بيان گرديد ، موضوع اين فصل كلي تر از خودكشي كامل است . آن همچنين شامل گوناگوني از رفتارهاي مربوط به خودكشي است . در اين بخش ، نويسندگان مجموعه اصطلاحات براي رفتارهاي خودكشي را مورد بازبيني و بررسي قرار مي دهند كه اخيراً از سوي كارول ، برمن ، ماريس ، موسكي ، تاني و سيلورمن بيان گرديد . اين مجموعه سعي دارد تا مجموعه اي از اصطلاحات اساسي براي خودكشي شناسي را تعريف نمايد و به منظور تسهيل ارتباط و كمينه سازي گم گشتي و گيجي در بين آن افرادي تهيه ديده شده كه با اطلاع و پيشگيري را در مورد خودكشي سروكار دارند . در اين مجموعه ي اصطلاحات ، تمايزي بين افكار مربوط به خودكشي و رفتارهاي مربوط به آن ايجاد گشته است . مورد سابق شامل انديشه پردازي خودكشي گرايانه بود و بعدي شامل رفتارهاي وسيله اي مربوط به خودكشي و اقدامات خودكشي گرايانه بود . ( همچون تلاش و قصد براي خودكشي و خودكشي كامل )
تعاريف كارول و همكارانش براي هر يك از اين رفتارها در جدول 3-13 فراهم گشته است .
انواع خودكشي
به طور واضح همه ي خودكشي ها يكسان نيستند .در حقيقت چنين استدلال گرديده است كه احتمالاً بسياري انگيزه براي خودكشي وجود دارد و به همان دليل افراد دست به خود كشي مي زنند . با اين حال ، تلاش و قصد براي طبقه بندي انواع متفاوت خودكشي وجود داشته است . به عنوان مثال ، بيب ، اورستن در سال 1983 و كولد ، ماريس ,همه ي سنخ شناسي ها را در مورد خود كشي ارايه داده اند و در پي آن تحكيم و تثبيت نويسندگان در مورد كار آن ها صورت مي پذيرد . اين انواع حاكي از فرآيندها يا رويدادهاي مستدل در جواني و هنگام قصد و تلاش براي خود كشي مي باشد .
سنخ شناسي ، راهنماي تشخيص اطلاعي را فراهم مي آورد و مي تواند به مفهوم سازي سطح آسيب شناسي رواني ، نوع درمان و مسايل ابتدايي كمك نمايد كه نياز به شناسايي در درمان دارند و هفت نوع مورد بحث است .
پيسكوز يا عدم يكپارچگي شخصيت
اين نوع ، از طريق تجربه ي توهم شنيداري در جواني بهتر مي تواند بيان شود كه فرد را به كشتن خود و به سوي مرگ سوق مي دهد . آگاهي از اين موضوع مهم است كه مرگ هاي ناشي از خودزني در بعضي از جوانان تحت سيستم توهمي ممكن است از بلنداي ساختمان بلندي به پايي پرش بزند و باعث مرگ خود شود . به هر حال ، چنين رفتاري در زمره ي موارد خودكشي گرايانه دسته بندي نمي شود مگر اينكه تمايل و قصد مرگ وجود داشته باشد و فرد از اقدام خود ، آگاه باشد كه اين رفتارش منجر به مرگ مي گردد.
قتل خود
عامل سببي عمده در اين نوع از خودكشي عبارت از خشم و حالت عصبي وخيم با ديگران است . با اين حال به دليل بعضي موارد چنين خشم و غضبي نمي تواند به صورت ظاهري ابراز گردد بنا بر اين به درون و باطن منتقل و هدايت مي شود . خودكشي ، سپس به گونه اي نمادين ، قتل ديگران را نشان مي دهد . (م : خودكشي عبارت است از نشان دادن قتل ديگران )
انتقام براي رهايي و ترك متصور يا حقيقي
در اين گونه ، اميدهاي جواني كه خودكشي ، دو عمل را در مورد آن ها انجام مي دهد و در هنگامي است كه او يا به علت طرد شدن و يا بي اعتنايي مورد تهديد و خطر است . اول ، جوان ، بزرگتر را محك مي زند تا او را تحت فشار قرار دهد . ( مثلاً تو نمي تواني مرا بيرون بيندازي ، من دارم مي روم ) . دوم ، جوان ، خودكشي را به عنوان اشاره و نشان دادن قدرت براي تلافي كردن ( جبران ) در مورد همه ي احساسات و درماندگي ها و همچنين كمبود كنترل و نظارت انجام مي دهد .
تهديد يا دستكاري
خود كشي به عنوان تهديد نهايي در اين نوع به كار مي رود : « اگر تو مرا بهتر درمان نكني در نتيجه متأسف خواهي شد » . اين نوع و قبلي اغلب در خانواده هايي مشاهده مي گردد كه حركات و تهديدهاي خودكشي گرايانه به عنوان اقدامات قدرتي به كار مي رود . ( تلقي مي گردد )
پيوند دو باره به فرد عزيز ( مرده )
در اين نوع ، مرگ به عنوان شيوه و راهي براي پيوند دو باره با فرد مهم در زندگي و مرده مي باشد كه اغلب در مورد پدربزرگ يا مادربزرگ و والدين است اما در فقدان عزيز به گونه اي بر طرف نشدني و باورنكردني مي باشد . اين نوع از خود كشي هنگامي روي مي دهد كه جوان در كنار آمدن با غم از دست دادن عزيزش ناتوان است .
جبران گناهان غير قابل عفو
اين نوع ، احتمالاً آشناترين و موفقيت آميزترين رفتار است . اگر چه مضمحل گشته اما عليرغم نوع مسئله ي اساسي ، جوانان در اين گونه حداقل آگاه اند ، كه داراي مشكل هستند و خواهان ابزارها و مهارت هاي ديگر براي رويارويي با آن مي باشند . آن ها از هيچ راه و شيوه اي براي مواجهه يا كمك خواستن اطلاع ندارند يا ديگر راه ها و مجراها براي آن ها توسط والدين شان مانع و مسدود گرديده است بنا بر اين آن ها به سمت رفتار خودكشي گرايانه روي مي آورند .
جنبه ي رشدي- شناختي
متأسفانه ، تحقيقات و مطالعات اندكي در مورد تكامل عقايد كودكان در باره ي خودكشي صورت گرفته است . نوشته اي مورد بازبيني قرار گرفت و از اساس داده هاي NFD استفاده شد و فقط سه مورد از قبيل اين مطالعات يافت گرديد . اولين ، توسط نورمنه د مشيارا بود كه بيان نمود ، فهم و درك مفهوم خودكشي به طور واضح با سن كودك در ارتباط است . ( همچنين فهم و تجربه ي آن ها از مرگ ) .
آن ها در ميان نمونه اي شامل 60 كودك دريافتند كه 10 درصد از دانش آموزان ابتدايي و 50 درصد از شاگردان سوم و 95 درصد از شاگردان پنجم داراي فهم كلي و اساسي از خودكشي داشتند . مطالعه ي دوم توسط كلرك ، گزارشات بازنگرانه از 16 دانش جوي دوره ي ليسانس را مورد تحليل قرار داد .
اين گزارشات آشكار نمود كه در ميان اين نمونه ، ميانگين نخستين و گزارش شده در مورد خودكشي عبارت از 5/10 سال بود . و نخستين ميانگين گزارش داد كه افكار خودكش گرايانه در 138 سال بود . به هر حال اخيرترين مطالعه توسط ميشارا صورت گرفت و بيان نمود كه همه ي كودكان در سنين مدرسه به طور كلي خودكشي را مي شناسند . اگر چه شاگردان اول و دوم ممكن نيست كه كلمه ي خودكشي را بشناسند اما تحقيق نشان داد كه اكثراً مفهوم و معني كشتن خود را مي دانند . از گروه 3 دريافت شد كه كودكان به طور كلي خودكشي را درك مي كنند . به هر حال در گروه ابتدايي كلاًٌ مباحث ديناميك را نمي شناسند كه منجر به خود كشي مي گردد.
تقريباً در مورد گروه پنجم دريافت شد كه آن عبارت از ديناميك روانشناسي – اجتماعي است كه منجر به رفتار خودكشي گرايانه مي شود از اين دادها ، ميشارا نتيجه گرفت كه كودكان در باره ي خودكشي به عنوان رفتار خودزني و آسيب رساني به خود به قدر كافي آگاهي دارند تا به درستي در مورد خودكشي تلقي گردد . او بيان كرد : اين مطالعه تعيين مي كند كه كودكان به طور كلي از خودكشي آگاهي دارند و اينكه اين عمل در نهايت منجر به مرگ مي شود .
اگر چه مطالعات در مورد پيشروي فهم كودكان از خود كشي ، اندك است اما ستبره ي نوشتاري پايايي در مورد رشد و ايجاد عقايد در باره ي مرگ وجود دارد كه ممكن است در درك و فهم از ماهيت مفهوم خودكشي مفيد واقع شود . اگر چه آن مفيد است اما هشدار اورباج و لگوبمن بايد به خاطر آورده شود كه در هنگام بررسي اين مطالعات مي باشد .
بسياري از كودكان دو بخشي بودن مفهوم مرگ را ابراز كردند ( نشان دادند ) : آن ها امكان دارد كه مفهوم كاملي از مرگ غير شخصي را تشخيص دهند اما غير از مفهوم كودكانه از مرگ شخصي خويشتن براي آن ها است . فقط كاوش در مورد جنبه هاي شخصي و هيجاني در مورد مفهوم مرگ ، ارزشي از راه تشخيص و از لحاظ درمان شناسي به شمار مي رود .
نگي و آنتني از اولين افرادي بودند كه مسائل ادراك كودك از مرگ را مورد شناسايي قرار دادند . اگر چه صريحاً مثل پياژه نمي باشد . ولي يافته ها با چهارچوب كاري و نظري پياژه مطابق است . كوچروواس چارچوب كاري پياژه را به منظور مفهوم سازي داده هايشان به كار بردند . همه موافق اند كه كودكان حد اقل سه مرحله ي متفاوت را مي گذرانند كه تقريباً با پيش عملياتي پياژه و مراحل عملياتي رسمي او هم ارز و مشابه است . سافير ادعا نمود كه كوچكترين كودكان زندگي و مرگ را در اصطلاح مبادله و تغييرات پي در پي هم مشاهده كرد . در اين سن ، مرگ به عنوان خواب يا استراحت است كه به طور موقتي و برگشت پذير است . بنا بر اين ، كودك نمي تواند مرگ را مفهوم سازي كند كه به عنوان عدم مي باشد . چنين جنبه ي دليل عدم و كمبود خودكشي در كودكان زير 10 سال را روشن مي سازد . در طول عمليات محسوس كه بر اساس تفكر منطقي و طبيعي است ، مرگ اكنون به عنوان رويدادي برگشت ناپذير تلقي مي گردد.
به هر حال كودكان در اين مرحله مرگ را به عنوان بعضي چيزهايي مي نگرند كه غير محتمل و اتفاق نيفتادني براي آن ها مي باشد تا اينكه به سن پيري برسند . آن ها مرگ را به گونه اي محسوس و ظاهري مي بينند و به اين دليل است كه كودكان در قوانين يادگيري درگير هستند و آن قواعد و قوانين هم تغيير ناپذير به نظر مي رسد . قدرت منع و تحريم در زندگي در اواسط دوران كودكي ، قدرتمند تر و مؤثرتر از ديگر مراحل است . با اين حال ، هيچ داده اي در اين موضوع و امكان هنوز منتشر نگرديده است . در طول دوره ي عملياتي رسمي از رشد ( تقريباً 12 سال به بالا ) ، مرگ فقط رويدادي برگشت ناپذير به نظر نمي رسد بلكه به عنوان واقعه اي شخصي تلقي مي گردد . اين بحث به عنوان بخشي از اصول داخلي مورد نگرش و بررسي قرار مي گيرد كه شامل خويشتن و ديگران مي باشد . خودكشي اكنون به عنوان وسيله اي براي خاتمه دادن ( پايان ) تلقي مي گردد . چنين منظر و جنبه اي دليل خودكشي را روشن مي سازد كه تبديل به دليل عمده ي مرگ بعد از سن 10 سالگي مي شود و به گونه اي چشمگير بعد از سن 15 سالگي افزايش مي يابد.
عقيده ي ( ديدگاه ) الكينه در مورد غرور و خودبيني در نوجواني و شنود توهمي ممكن است به منظور شرح افزايش خود كشي در دوران نوجواني كمك نمايد . او بيان مي كند : شنود توهمي باعث ديگر نتايج منفي هم مي گردد . خودكشي كه در دوران كودكي نادر و اندك است سپس در نوجواني از تكرر بيشتري برخوردار مي شود . اگر چه اين قبيل رفتار خود مخرب داراي بسياري دترمينان و عوامل تعيين كننده مي باشد . يكي از اين موارد عبارت از شنود توهمي است . خيال پردازي رايج ميان اشخاص خودكشي گرا از جمله ي واكنش هاي تصوري و خيالي متعلق به يك شنونده است . چنين افرادي از انتقال دهنده هاي عصبي بهره مي برند كه با ويژگي هاي اين قبيل خشونت يا تكانش همراه است و غير از دليل رفتار خود كشي گرايانه في نفسه ( در نفس خود ) مي باشد .
عوامل ريسك ( خطر ) موقعيتي
اگر چه عوامل موقعيتي به طور متداول به عنوان دليل خودكشي به نظر مي آيند اما آن ها خودشان به گونه اي نابسنده ( نارسا ) هستند . آن فقط هنگام تركيب با عوامل ريسك و خطر روي مي دهند و همچون موارد بيان شده است . آن ها ( آن عوامل ) شرايطي را ايجاد مي نمايند كه منجر به خودكشي مي گردد . 40 درصد رفتارهاي خودكشي گرايانه ي جوانان داراي پيشايندهاي ( دلايل) قابل شناسي مي باشند . ( همچون ، طرد شدن ، جنين هاي ناخواسته ، عملكرد ضعيف در مدرسه ، تضاد با دوستان ، جدال و ستيز با رفيق خيالي يا مسايل و مشكلات با والدين ).
در ميان جوانان رايج ترين فشارهاي رواني و استرس كه منجر به رفتار خودكشي گرايانه مي شود ، از جمله ي فقدان و از دست دادن روابط ميان فردي يا تضاد و كشمكش ( خصوصاً در خيال ) ، مشكلات اقتصادي و مشكلات قانوني ( حقوقي ) است .
رايج ترين رويداد از اين نوع عبارت است از بحران تربيتي مي باشد . احتمالاً قوي ترين عوامل خطر موقعيتي در ايالات متحده از جمله وجود اسلحه ي گرم در خانه است . حتي بعد از ديگر عوامل خطر اين گونه به حساب مي آيد كه وجود اسلحه باعث افزايش خطر خودكشي مي شود . چنين موضوعي صرف نظر از نوع اسلحه است كه آيا اسلحه و مهارت به گونه اي جداگانه ذخيره مي شود يا خير .
اطلاع و آگاهي از عوامل خطر براي خودكشي از طريق تحقيق خودكشي ارائه شه كه براي متخصصان سلامت روان در مدرسه اهميت عمده اي دارد . اين حقيقت كه بعضي از اين عوامل داخلي هستند و ممكن است براي بررسي و مشاهده دشوار باشند باعث مي شود تا اهميت آن براي پرسنل مشمول در مورد پيشگيري و اقدام براي خودكشي پررنگ تر جلوه مي كند .
پرسنل مدرسه در كنار والدين احتمال بيشتري را تضمين مي نمايند تا به شناخت و دانش موثق در مورد دانش آموزان در شناسايي و تشخيص عوامل خطر دست يابند .
همچنين اين حقيقت كه بيان مي دارد بعضي از چنين عواملي ، بروني ( عوامل موقعيت و خانوادگي ) هستند . در نتيجه تكيه ي توجه و اهميت را بر تضمين اين موضوع نشان ميدهد كه پرسنل مدرسه ، مراقب و هوشيار مي باشند .
همچنين حضور والدين دركنار پرسنل مدرسه ، بهترين وجه از دستيابي به شناخت چنين عواملي خطر مي باشد .
كاربرد چنين آگاهي و دانش را به هر حال مستلزم بعضي از آماده سازي ها در بخش مدرسه خواهد بود . بنا بر اين ، در اين بخش نويسندگان ، استراتژي هاي بازبيني را به منظور پيشگيري و پاسخ به رفتار خودكشي گرايانه دنبال و پيگيري مي كنند .
واكنش هاي مدرسه محور
اين برش و قسمت ، دامنه اي از واكنش هايي را مورد بررسي قرار مي دهد كه مدارس مي تواند مشكلات و مسايل خودكشي را شناسايي نمايد . طرحواره و الگوي كاپلن براي روانپزشكي بازدارنده و پيشگيري كننده به منظور سازماندهي عمده مورد استفاده است . كاپلن تعريف كرد كه روانپزشكي پيشگيري كننده عبارت است از : تصور گريه و غم و غصه در مورد از دست دادن عزير مي باشد ، چنين واكنش هاي خيالي عبارت از انگيزه ي قوي براي انجام ايده هاي خودكشي گرايانه است .
بنا بر اين ، در مورد حيطه هاي ديگر ، شناخت بيشتري حاصل مي گردد و اختيارات متعددي در دسترس مي باشد كه شامل اختيارات و گزينه هاي منفي همچون خودكشي است .
تحقيق خودكشي
تحقيق پويايي شناسي و مباحث ديناميك در مورد خودكشي و رفتار خودكشي گرايانه را مورد بررسي قرار مي دهد و مطرح شده است كه چندين عامل خطر عمده براي چنين رفتارهايي وجود دارد . آن ها شامل و عوامل آسيب شناسي رواني ، خانوادگي ، زيست شناختي و موقعيتي است . هر يك از اين عوامل مورد بحث قرار مي گيرد .
عوامل خطر آسيب شناختي رواني
اختلالات رواني به طور تقريبي از جمله ي مهم ترين عوامل خطر براي خودكشي به شمار مي آيند . بر آورد تحقيق تعيين مي نمايد كه 90 در صد از همه ي خودكشي ها با اختلالات رواني و معتاد كننده مرتبط است .در ميان نوجوانان ، رايج ترين اختلال ها به صورت انفعالي و اجرايي و سوء مصرف مواد هستند . مسموميت الكلي در تقريباً نيمي از خودكشي هاي جوانان مشاهده شده است . همچنين اختلالات رواني از جمله ي دليل و مشخصه ي اكثر ( نه همه ) تلاش و قصد براي خودكشي است .
عوامل خطر خانوادگي
عوامل و ويژگي هاي خانوادگي كه باعث افزايش خطر خودكشي در جواني مي گردد ، در نتيجه شامل پيشينه ي خودكشي در خانواده بيماري هاي رواني و پزشكي مي باشد . فشار رواني اقتصادي ، ستيز و جدال خانوادگي و فقدان خانواده همچنين با افزايش خطر خودكشي در ارتباط است . تجربه ي خودكشي در كودكان بيشتر به دليل جدايي والدين و طلاق آن ها و ازدواج مجدد آن ها مي باشد . تلاش كنندگان براي خودكشي اغلب والدين شان را به گونه اي بي تفاوت ( لاقيد ) ، طرد كننده و غير پيشتيبان (غير حامي ) مي نگرند .
عوامل خطر زيست شناختي
تحقيق به اين نتيجه رسيده است ،اشخاص كه خودكشي مي كنند و شروع كننده براي آن هستند ( قصد و تلاش براي خودكشي دارند ) در نتيجه اغلب در عملكرد انتقال دهنده هاي عصبي سروتونين دچار كمبود مي باشند . فعاليت كاهي يافته ي سروتونين بيشتر با رفتار خودكشي گرايانه در ارتباط است كه اين ارتباط نسبت به هر تشخيص روانپزشكي ويژه بيشتر مي باشد . به هر حال ، ارتباط تصادفي ميان سروتونين و رفتار خودكشي گرايانه صورت گرفته است . بستره ي اطلاعاتي تخصصي به صورت نظري و عملي كه ممكن است به منظور طرح ريزي و انجام برنامه براي كاهش موارد ذيل باشد : 1- ميزان بروز اختلالات رواني از همه ي انواع در جامعه ( پيشگيري عمده ) 2- ديرش و مدت زمان تعداد خاصي از آن اختلالات كه روي مي دهد ( پيشگيري ثانويه ) و 3- آسيب زني كه ممكن است به دليل اختلالات باشد . ( پيشگيري سومين )
در اين بافت ، ما تلاشهاي پيشگيري عمده و اوليه را به منظور هدف قراردادن جمعيت كلي مدرسه قبل از هر مورد ترس و رفتارهاي خودكشي گرايانه رسيدگي كرديم كه با هدف كاهش ميزان بروز رفتارهاي خودكشي گرايانه صورت پذيرفت .
همچنين تلاش هاي پيشگيرانه ي ثانويه را هم مورد بررسي قرار داديم كه براي هدف قرار دادن اقدامات فردي و زير مجموعه هايي از جمعيت از كل مدرسه ، با جواناني مرتبط بود كه آن ها تلاش براي خودكشي كامل و قصد آن را داشته اند .
هدف از چنين سعي و تلاش ها براي كاهش آسيب فوري در اثر افكار و رفتارهاي خودكشي گرايانه مي باشد كه شامل اقدام خودكشي سومين را با افراد خودكشي گرا و افراي كه در تماس با اشخاص خودكشي كرده يا سعي براي آن بوده اند . سرانجام ، تلاش براي پيشگيري را مورد بررسي قرار مي دهيم و هدفش افرادي بودند كه يا خود و يا خانواده و دوست صميمي آن ها براي خودكشي سعي كرده اند و يا آن را انجام داده اند در نتيجه آن فرد دست به خودكشي كامل مي زند .
هدف از چنين تلاش هايي به منظور كاهش اختلال بلند مدت ناشي از رفتار خودكشي گرايانه است .
پيشگيري اوليه : پيشگيري از خودكشي
برمن و جابس ، برنامه هاي پيشگيري از خودكشي جوانان را مطرح نمودند . پرويزال آن ها گسترش يافته و با تلاش هاي اخير تصحيح گرديد . آن ها بيان كردند كه برنامه هاي پيشگيري عمده ( اوليه ) كه به صورت بالقوه است و از جمله ي مواردي هستند كه بر كاهش احتمال چگونگي و شرايط پيشايند متمركز است ( اختلالات رواني ) و متناباً بر عوامل حمايتي قوي ( انسجام خانواده ) تكيه دارد . برمن و جابس ، سه تمركز ويژه براي برنامه ي پيشگيري اوليه را ارايه مي دهند و عبارت اند از : الف ) زمينه ي فردي ب ) محيط اجتماعي ج) عوامل ( دلايل ) مجاور و مبدايي .
علاوه بر تمركز و مضمون اين برنامه ها ، نويسندگان همچنين در اين بحث ، آگاهي از خودكشي و برنامه هاي آماده سازي در مقابل بحران را مشمول مي نمايند .
آمادگي هاي فردي
اولين جزء از مدل جابس و برمن بر مهارتي متمركز است كه بر اساس آموزش جوانان به منظور كاهش آمادگي فردي در مورد خودكشي مي باشد . انواع برنامه هاي خاص عبارت اند از : الف ) مهارتهاي افسردگي ب ) مديريت خشم و عصبانيت ج) پيشگيري از تنهايي د) مهارت هاي حل مسئله ي ميان فردي ز ) مهارت هاي تقويت صلاحيت و شايستگي و) مهارت هاي رفتاري خودپويشي
محيط اجتماعي
جزء دوم از برنامه ي پيشگيري اوليه و عمدهي جابز و برمن بر محيط اجتماعي جامعه متمركز است كه از طريق فراهم سازي جامعه اي بر اساس تحصيلات سالم ، پيشرفت و حفاظت مي باشد . انواع برنامه هاي خاص موارد ذيل را مطرح مي نمايند . الف ) پيشگيري از ترك تحصيل و برنامه هاي تقويت مدرسه اي ب ) رديابي و پيگيري و همچنين ارجاع به آسيب شناسي والدين ج ) برنامه هاي مدل نقش بدل د) راهنمايي رسانه براي گزارش پيشينه هاي خودكشي
دلايل مبدايي
جزء سوم از برنامه ي پيشگيري عمده و اوليه بر دلايل و عوامل مبدأيي از خودكشي متمركز است كه از طريق فراهم آوري آموزش و تحصيلات در حيطه ي روش هاي كشنده ي خودكشي صورت مي پذيرد . انواع برنامه هاي ويژه عبارت اند از : الف ) آموزش بي خطر تيراندازي براي والدين ب) آموزش استفاده از اسلحه ج) آگاهي از خودكشي در ميان مهياكنندگان و مددكاران مراقبت از سلامتي و) آموزش و پرورش براي پيشگيري بلندمدت از اسلحه ي گرم .
براي اطلاعات افزوده در مورد هر يك از انواع برنامه هاي فوق الذكر ، خواننده براي ارجاع به اثر برمن و جابس تشويق ميگردد . ( خواننده مي تواند به اثر جابس و برمن مراجعه نمايد )
برنامه هاي آگاهي
برنامه هاي آموزشي كلي خودكشي از جمله ي استراتژي پيشگيري عمده مورد استفاده و رايج مي باشد . چنين برنامه هايي اغلب تلاش مي كند تا از جمله مواردي براي آگاهي و ارائه ي كامل اطلاعات در مورد خطر خودكشي و چگونگي كمك به خويش و ديگران فراهم مي سازد . تعدادي از دوره هاي تحصيلي متفاوت ايجاد گشته است . مثالي از استراتژي برنامه ي پيشگيري بر اساس دوره هاي تحصيلي از جمله ي اثر « برنامه ي پيشگيري مدرسه از خودكشي جوانان دركاليفرنيا » مي باشد . چنين رويكريد شامل فعاليت هاي تعيين گشته از جمله ي موارد ذيل مي باشد : الف ) به منظور افزايش آگاهي دانش آموزان از رابطه ي ميان كاربرد دارو و الكل با خودكشي جوانان ب) آموزش به دانش آموزان براي شناخت علايم تمايلات به خودكشي در خويش و ديگران و همچنين ديگر حقايقي در مورد خودكشي جوانان ج) به منظور اطلاع رساني سرويس هاي پيشگيري از خودكشي جوانان در جامعه
توجه به نگراني هاي بسيار مهم است كه در مورد اين برنامه هاي آگاهي در مدرسه افزايش يابد . مخصوصاً در ميان برنامه هاي آموزش مورد توجه است كه تمايل به هنجاركردن رفتار خودكشي گرايي وجود دارد . در تلاش آشكاري آن به صورت مطبوع تر براي پيگيري كمك به افكار خودكشي گرايي صورت مي پذيرد و چنين برنامه هايي خودكشي را به عنوان واكنش به استرس ( فشار رواني ) ارائه مي كنند كه مي تواند براي هر فردي اتفاق افتد . چنين استدلال شده است كه اين رويكرد ( ديدگاه ) ممكن است باعث شود كه خودكشي به عنوان راه حل اصلي و عمده براي مشكلات به شمار آيد .
همچنين ، اثر چنين برنامه هايي بر روي دانش آموزاني اهميت دارد كه سعي براي خودكشي كرده اند . چنين گزارش شده است كه اين افراد ممكن است به گونه اي منفي تر براي اين نوع از برنامه ي درسي نسبت به افراد فاقد تلاش و قصد خودكشي واكنش نشان دهند .
سازمندي بحران
استراتژي پيشگيري عمده و
نهايي مورد بحث شامل رويه هاي تعيين شده به منظور تضمين اين موضوع مي باشد كه
پرسنل مدرسه براي رويارويي با رخدادهاي بحراني آماده شوند كه ممكن است منجر به
انديشه پردازي و رفتارهاي خودكشي گرايانه شود . از طريق اطمينان در مورد اينكه مدرسه
براي فراهم سازي سرويس هاي اقدام بحرا?
برچسب: ،