از خود-قرباني تا خود-تواناسازي
يكي از مشهورترين كاربردهاي نظريۀ انتظار مثبت در سازمانها توسط«وروم» پيشنهاد شده است. او دو گونه انتظار را تشخيص داده است: يك انتظار آن است كه تلاش فرد به عملكرد شغلي مطلوب منتهي شود و ديگري اين كه فرد براي عملكرد شغلي مطلوب پاداش دريافت دارد.
ذهنيت قرباني
اين نظريه ها را مي توان هم در مورد گروه به كار برد و هم در مورد فرد. من فرض مي كنم كه ذهنيتي وجود دارد كه براي كارايي گروه مخرب است. اين ذهنيت را ذهنيت قرباني مي نامند. قرباني كيست؟ قرباني كسي است كه كنترل را عاملي خارج از دسترس خويش مي بيند، كسي است كه براي قبول مسئوليت يا ناتوان است يا بي ميل و به دنياي بيرون تا حدودي بدبينانه مي نگرد.
شكل (1) بعضي مشخصه هاي مهم ذهنيت قرباني را نشان مي دهد. با بررسي هر يك از اين مشخصه ها تأثير آنها بر عملكرد گروه آشكار مي شود.
نگاهي عيب جويانه و ستيزه جويانه نسبت به جهان دارد
فقط به بقا و حفظ خود مي انديشد
خود را عليه دنيا حس مي كند
با ترس زندگي مي كند
در انگيزه هاي ديگران با شك و ترديد مي نگرد
دنيايي از كميابي مي بيند
معتقد به برد و باخت است
با همكاران خود رقابت مي كند
خصمانه برخورد مي كند
عامل كنترل خارجي است
اعتقاد به سرنوشت دارد
«چرا تلاش كنم؟ به هر حال نظر من مورد تصويب قرار نخواهد گرفت.»
افكار منفي انتخاب مي كند
نيمه خالي ليوان را مي بيند
هميشه شكايت مي كند
از مسئوليت كناره مي گيرد
سرزنش را متوجه ديگران مي سازد
عيب در خارج از آنها قرار دارد
عملكرد متوسط كفايت مي كند
به تصدي مشاغل مخاطره آميز بي ميل است
عزت نفس كمي دارد
فعاليت مدار است
كار را به عنوان يك بلاي اجتناب ناپذير مي بيند
از ديگران انتقاد مي كند
به راحتي از ديگران عيبجويي مي كند
قربانيان قبل از هر چيز، نسبت به دنيا ديدگاهي عيب جويانه دارند. آنها به آنچه دنيا در اختيار انسان قرار مي دهد اعتمادي ندارند. تنها به بقا و زنده ماندن خود مي انديشند. انتظار دارند كه دنيا در هر لحظه عليه آنها اقدام كند و در واقع آنها خود را عليه دنيا حس مي كنند. دنيا نمي خواهد با آنها منصفانه رفتار كند و آنها پيوسته در مضيقه خواهند بود.
وقتي ما خود را عليه دنيا مي بينيم، همواره با ترس زندگي مي كنيم، ترس از آنچه قرار است بعداً اتفاق بيفتد، ترس از كسي كه در گوشه اي در كمين ما نشسته است، كسي كه مي خواهد از ما سوء استفاده كند. اين ترس ما را وا مي دارد كه در انگيزه هاي ديگران با شك و ترديد بنگريم. در كار گروهي وقتي روي پروژه اي كار مي كنيم بدگمانيهاي ما خودنمايي مي كند. وقتي با عضوي جديدي از گروه برخورد مي كنيم يا عضوي حوزۀ ديگري از سازمان را معرفي مي كند احتمالاً نمي گوييم:« چه فرصت خوبي، فردي جديد با افكاري تازه!» بر عكس احتمالاً در مورد اعمال عضو جديد ترديد مي كنيم و انگيزه هاي او را مورد سؤال قرار مي دهيم.
جنبۀ ديگر ذهنيت قرباني اين است كه دنيا را به عنوان دنيايي از كميابي مي بيند، اگر سهم شما بيشتر باشد حتماً سهم من كمتر خواهد شد. وقتي ما دنيا را اين گونه مي بينيم هر وقت فرصتي پيش مي آيد كه امتيازي كسب كنيم اين امتياز به زيان فردي ديگر به دست مي آيد. اگر كسي ديگر چيزي كسب كند آن را به زيان ما به دست خواهد آورد. وقتي دنيا را از اين منظر مي نگريم با همكاران خود رفتاري رقابت آميز خواهيم داشت. با ديگران به خاطر منابع، كارمند و زمان رقابت مي كنيم. نقشي خصومت آميز بازي مي كنيم و شيوه اي خصمانه در پيش مي گيريم.
اين رويكرد خصومت آميز در موارد زيادي خودنمايي مي كند. وقتي گروههاي متشكل از افراد داراي تخصصهاي مختلف كه از لحاظ سازماني هم سطح هستند گردهم مي آيند، عضوي كه دنيايي از كميابي مي بيند به وضوع و به شدت مدافع واحد خود و وظايف خود خواهد بود. اگر عضوي پيشنهاد كند كه منابع يا اطلاعات بايد در تمام سطوح سازماني مشترك باشد وي ضمن رد اين پيشنهاد خواهد گفت:« مدير من هرگز با چنين كاري موافقت نخواهد كرد.»
اين وضعيت يك پيشگويي خود-كام بخش مي شود زيرا وقتي ديگر اعضاي گروه رقابت و رفتار خصمانه او را با خويش تجربه مي كنند احتمال دارد كه آنها نيز به همين طريق پاسخ دهند. وقتي كاركنان مي بينند كه يك همكار پيوسته در حال رقابت است و هميشه تلاش مي كند كه به زيان آنها پيش ببرد، تمايل طبيعي اين است كه آنها نيز همين كار را انجام دهند. در اين صورت اعضاي ديگر تيم تصور ستيزه جويانۀ اين عضو را (كه دنيا، دنياي برد و باخت است و آنها بايد براي زنده ماندن با همكاران خود رقابت كنند) تأييد كرده اند. اين روند به زنجير پايان ناپذيري تبديل مي شود كه در نهايت عقايد ستيزه جويانه اي را كه قرباني به آنها باور دارد تقويت مي كند.
كنترل براي قرباني موضوعي بسيار مهم است. قربانيها كانون كنترل بروني دارند. مطالعات متعددي دربارۀ كانون كنترل در محيط كار اين نظريه را كه ديدگاه فرد دربارۀ جهان بر عملكرد او اثر مي گذارد تأييد مي كند. هنگامي كه ما كانون كنترل بروني داريم كنترل را به عنوان چيزي خارج از خويش مي بينيم. نمي توانيم سرنوشت خود را كنترل كنيم و خود را دستخوش امواج تغيير مي بينيم. قربانيها اغلب سرنوشت را علت وقوع اتفاقات مي بينند. اگر اتفاق بدي مي افتد فقط به حكم سرنوشت است.
اين نابساماني چيزي نيست كه آنها در آن نقشي داشته باشند. افراد عالباً در اين شرايط گرفتار وضعيتي مي شوند كه من آن را «زيرلبي حرف زدن» مي نامم. زيرلبي حرف زدن وقتي است كه عضو يك تيم در بحث جمعي ساكت مي نيشيند و به نظر مي رسد كه با تصميم گروه موافق است اما بعداً به جاي اينكه موضوع را براي بحث به مدير گروه يا كل گروه بكشاند به ديگران شكايت مي برد و هنگامي كه از او سؤال مي شود كه چرا اين بحث را با ما مطرح نكردي و يا براي تغيير آن نكوشيدي، پاسخ نوعي اين است« را تلاش كنم؟ به هر حال اين نظر مورد موافقت قرار نمي گرفت.»
قبول مسئوليت يعني ايستادگي كردن، جلو افتادن، يا رهبر بودن. در مقام قرباني ما ريسك گريز مي شويم. نمي خواهيم نقش رهبر داشته باشيم، مي خواهيم پيرو باشيم. حتي ممكن است كا را يك بلاي اجتناب ناپذير بدانيم. به ميزاني كه كار را يك بلاي اجتناب ناپذير مي بينيم تصميم داريم كاملاً تسليم پذير باشيم و تعهد نپذيريم. وقتي يك عضو گروه به اين طريق با كار برخورد مي كند ديگران مجبورند يا حجم سهم خود را افزايش دهند و يا احتمالاً اجازه دهند كه عملكرد خودشان به سطح پايينتري نزول كند.
شخص متعهد مي كوشد هر چه را كه لازم باشد انجام دهد تا كار انجام شود. آنها دوست دارند سنگ تمام بگذارند و سنگ تمام گذاشتن يعني كنار زدن همۀ موانع براي كامل انجام دادن كار و اغلب سنگيني بار مسئوليت را به دوش كشيدن. قرباني فقط كمي بيشتر از آنچه براي حفظ عضويتش در گروه لازم است كار انجام مي دهد. قربانيها به جاي توجه به نتايج بر فعاليت تكيه مي كنند. آنها افراد كاغذ بازي هستند كه با كار هويت پيدا نمي كنند. احتمال نمي رود كه خود را به عنوان افرادي خبره و متخصص كه بايد كار خاصي را به اتمام برساند ببينند و خود را در نتايج به دست آمده سهيم نمي دانند. با عملكرد متوسط، نتايج نسبتاً بي اهميت مي شوند. دائم به بازنشستگي فكر مي كنند. قرباني در هنگام كاركردن به عنوان مخالف با آنچه كه اتفاق مي افتد كار روزانه اش را ترك مي كند و به آنچه ممكن است اتفاق بيفتد مي انديشد.
سرانجام، قرباني منتقد ديگران است و اين با فكر تقصير را به گردن ديگران انداختن كاملاً متناسب است. قربانيها بندرت خود را مسئول مشكلات مي بينند. مشكلات نتيجۀ مقاصد بد ديگران و يا اوضاع و احوالي فراتر از كنترل آنهاست. خود انتقادي ضروري نيست زيرا آنها هرگز مسئول نيستند.
تا حدي كه افراد اكثر اين اعتقادات قرباني را دارند بر خودشان و بر گروه تأثير منفي مي گذارند. قرباني انرژي گروه را به هدر مي دهد همان طور كه انتظارات منفي مزمن و برداشت منفي از حقيقت انرژي خود آنها را نيز كم كم تحليل مي برد.
بدبختانه اين افكار منفي جزئي از زندگي روزمرۀ ماست كه قسمت عمدۀ توان بالقوۀ ما را تحليل مي برد. اما اگر وقتي را صرف تشخيص آنها بكنيم و فرايند برنامه ريزي را براي متفاوت فكر كردن آغاز كنيم اين افكار منفي را مي توانيم تغيير دهيم.
خود-تواناسازي و مسئوليت پذيري
عضو گروه خود-توانا شده دنيا را كاملاً متفاوت از يك قرباني مي بيند. شخص خود-تواناشده را مي توان چنين توصيف كرد: خودش را داراي كنترل بر محيط مي بيند، به آساني قبول مسئوليت مي كند و ديدگاه مثبتي دربارۀ حوادث اطراف خود دارد. شكل (2) مشخصه هاي متفاوتي را در مقايسه با مشخصه هاي قرباني نشان مي دهد. اين شخص به زندگي رويكردي خوش بينانه دارد. مردم را اساساً خوب مي بيند. با روشي مطمئن و آميخته با اعتماد وارد تشكلهاي جديد مي شود. هنگامي كه بر اثر رفتار فردي ديگر غمگين و نااميد مي شود اغلب آن حادثه را به عنوان چيزي غير عادي به حساب مي آورد تا بتواند با ديگران همچنان رفتاري باز داشته باشد.
به جاي دنياي از كميابي، رويكرد فرد توانا شده اين است كه دنيا محل فراواني است. اين رويكرد در درون گروههايي كه فعاليتهاي متداخل دارند نقشي كاملاً مثبت دارد. زيرا اعتثاد به جهاني از فراواني به شخص اجازه مي دهد كه به رفتار برد-برد روي آورد. اعضاي گروهي كه نمايندگي واحدهاي ديگر در سازمان را به عهده دارند به عنوان شركا ديده مي شوند نه رقيبان، بنابراين همياري در تمامي تشكيلات سازماني آسانتر به وجود مي آيد.
عضو خود-تواناشده
قرباني
نسبت به جهان ديدگاهي خوش بينانه دارد
مردم را اساساً خوب مي بيند
رازدار است
به ديگران اطمينان دارد
نسبت به جهان ديدگاهي عيب جويانه دارد
به تلاش براي بقا مي انديشد
خود را در مقابل دنيا مي بيند
با ترس زندگي مي كند
در انگيزۀ افراد ترديد مي كند
بدگمان است
دنياي از فراواني مي بيند
معتقد به برند-برنده است
همياري مي كند-مشاركت مي كند
ديگران را به عنوان شريك مي بيند تا رقيب و حريف
دنياي از كميابي مي بيند
فرد يا برنده است يا بازنده
با همكاران رقابت مي كند
رقيبانه و خصومت آميز برخورد مي كند
كانون كنترل دروني دارد
معتقد به كنترل بر سرنوشت خويش است
تفكر خلاق دارد
كانون كنترل بروني دارد
به سرنوشت معتقد است
چرا بكوشم؟ به هر حال اين پيشنهاد مورد موافقت قرار نمي گيرد
افكار مثبت انتخاب مي كند
ليوان را نيمه پر مي بيند
به ندرت شكايت مي كند
افكار منفي انتخاب مي كند
ليوان را نيمه خالي مي بيند
هميشه شكايت مي كند
مسئول خود است
به جاي مقصر دانستن ديگران به دنبال راه حل مي گردد
فوق العاده مبتكر است
از مسئوليت اجتناب مي كند
تقصير را به گردن ديگران مي اندازد
تقصير در خارج از وجود آنهاست
عملكرد متوسط خوب كافي است
مخاطره جو است
عزت نفس زيادي دارد
نتيجه مدار است
به قبول خطر پست و مقام بي ميل است
عزت نفس كمي دارد
فعاليت مدار است
كار براي حيات ضروري است/كار تفريح و سرگرمي است
كا را به عنوان بلايي اجتناب ناپذير مي بيند
خود منتقد است
منتقد ديگران است
به سادگي از مردم عيبجويي مي كند
در حالي كه قرباني به اين مي انديشد كه را دنيا عليه اوست، شخص مسئوليت پذير مي گويد: «خُب، مشكلي پيش آمده است، من بايد چكار كنم» مسئوليت پذيري اساس و پايه خود-توانا سازي است. اين رفتار مسئوليت پذيرانه همان چيزي است كه به فرد اجازه مي دهد پيش آمدن مشكل را بپذيرد و براي حل آن چاره جويي كند.
فرد خود-تواناشده يك كانون كنترل داخلي دارد، اين احساس كه او كنترل سرنوشت خويش را به دست دارد هنگامي كه مشكلي پيش مي ايد به جاي سرزنش كردن ديگران راه حل پيدا مي كند. به ندرت شكايت مي كند اما احتمال دارد كه با افكار خويش با سازمان به چالش بپردازد. او ممكن است اكنون از وضعيت جاري خويش در درون گروه ناخشنود باشد اما معتقد است كه با انتخاب خويش عضو اين گروه است. او انتخابهايي دارد بنابراين اگر بخواهد مي تواند از اين انتخابها استفاده كند.
خود-توانا سازي به اين دليل پديد مي آيد كه فرد براي خود حق انتخاب قائل است، در حالي كه ديگران قائل نيستند. در نتيجه احتمال بيشتري وجود دارد كه او افكار مثبت را انتخاب كند، در هر موقعيت ويژه نيمۀ پر ليوان را مي بيند. هنگامي كه وقايع نامطلوب اتفاق مي افتد كمتر احتمال مي رود كه شكوه كند در عوض او زمانهاي ناموافق را به عنوان بخشي طبيعي از زندگي مي بيند و نه به عنوان چيزي كه فرد را پيوسته ناتوان سازد.
مسئوليت پذيري و خود-تواناسازي پيوندي نزديك دارند، اعضاي توان شدۀ گروه احساس خود-مسئوليتي دارند. آنها به جاي مقصر دانستن ديگران در جستجوي راه حل هستند. براي حل مشكلات خلاقيت نشان مي دهند. اين كار آنها را قادر مي سازد كه به جلو حركت كنند. تمايل دارند خطر پذير باشند و دوست دارند كه در جلو صف قرار بگيرند و نتيجه مداري را مي پسندند.
يكي از بزرگترين تفاوتهاي ميان افراد واقعاً موفق و افراد ناموفق اين است كه افراد موفق به جاي فعاليتها بر نتايج تأكيد دارند. آنها فعاليتهايي كه بهترين نتيجه را براي آنها به دست مي دهد تشخيص مي دهند و بر آنها تمركز مي كنند. اين خصوصيت كه يك عضو به گروه فشار مي آورد تا دربارۀ نتايج بينديشد به جاي اينكه خود را گرفتار فعاليتها بسازد براي گروه نتيجۀ خوبي در بر دارد.
كا براي شخصيت خود-توانا شده حياتي است . كار، به جاي تنها يك شغل، يك وسيلۀ تفريح مي شود. وقتي كار وسيلۀ تفريح من بشود، زندگي من بشود، احتمال بيشتري دارد كه به آن معتهد بشوم. تعهد براي موفقيت كاملاً ضروري است. معتهد بودن، به معناي واقعي در كار زندگي كردن ما را وامي دارد كه به طور فوق العاده اي انرژي بيشتري وارد كار و وارد گروه بكنيم.
متفكران توانا شده از انتقاد از خود بيم ندارند. احساس خود مسئوليتي كردن يعني قبول مسئوليت در مقابل حوادثي كه اتفاق مي افتد. متفكران تواناشده به جاي اينكه وقت خود را به سرزنش كردن ديگران تلف كنند پيوسته عملكرد خود را ارزشيابي مي كنند. تأكيد بر اين است كه چگونه من مي توانم اصلاح كنم به جاي اينكه چگونه مي توانم از ديگران عيب جويي كنم.
از لحاظ اثرگذاري بر ديگران بين مجري خودتواناشدۀ مسئول و قرباني تفاوت وجود دارد. روحيل قرباني اين است كه تمايل دارد ديگران را عقب نگهدارد. متفكر خودتوانا شده خوشبين است و مي خواهد كه ديگران كامياب شوند. آنها بر اين باورند هستند كه همل ما مي توانيم كامياب شويم و مي خواهند ديگران را با خود به تعالي برسانند.
رويكردهاي قرباني و خود-تواناشده براي حل مشكلات
تا زماني كه تأكيد فرد از قرباني به خودساختگي و مسئوليت پذيري تغيير نكند گروه از لحاظ عملكرد روزگار سختي مي گذراند. با مسئوليت پذيري، مخالفت و كارشكني متوقف مي شود و افراد راههايي را جستجو مي كنند كه گروه را پيش ببرد. لازمۀ خود-تواناسازي اين اعتقاد است كه هيچ چيز، از جمله من، كامل نيست و هنگامي كه مشكلي پيش مي آيد خود من بايد آغاز حل مسئله باشم. اين يك نگرش حل مسئله است و رويكردي كه به افراد اجازه مي دهد راههايي پيدا كنند كه گروه را از وضعيتهاي دشوار بيرون بياورند.
شكل (3) نمودار چرخه هاي قرباني و مسئوليت پذيري است. وقتي افراد ديدگاه قربانيها را انتخاب مي كنند در همان تلۀ دور باطل گرفتار مي شوند. بر اثر راه و روش آنها تغييراتي ايجاد نمي شود و تحول در سازمان دشوار مي شود. مشكلات پشت مشكلات ادامه مي يابد زيرا قربانيها روي چرخۀ معيوب عيب جويي، سرزنش و اجتناب از مسئوليت قرار دارند.
چه اتفاقي مي افتد كه مشكل پيش مي آيد؟ در شكل 3 مي توانيم ببينيم كه رويكرد قرباني با راه حل متفكر خود-توانا شده بسيار متفاوت است. وقتي ما در چرخۀ قرباني هستيم به دفاع از خود تأكيد داريم، شروع مي كنيم به نشانه گرفتن ديگران، وقت خود را صرف عيب جويي مي كنيم. هدف ما اجتناب از مسئوليت است. نمي خواهيم به عنوان كسي كه مسئول اين مسئله است مورد مواخذه قرار بگيريم. اگر به ما نسبتي بدهند فوراً در مقابل آن عذر و بهانه مي تراشيم.
تا زماني كه به دنبال غذر و بهانه براي عملكرد خود هستيم، تا زماني كه مي كوشيم ديگران را مقصر بدانيم هيچ چيزي فرا نمي گيريم. وقتي چيزي ياد نگيريم هيچ فرصتي براي پيشرفت دست نمي دهد، براي انتخاب روشهايي متفاوت وجود ندارند. وقتي بار ديگر همين مشكل پيش ايد چه اتفاقي مي افتد؟ ما درست به همين طريق پاسخ خواهيم داد. در يك دور باطل گرفتار مي شويم كه هيچ راه رهايي براي ما و گروه در آن وجود ندارد.
مسير ديگري وجود دارد كه به اعتقاد من انتخاب بهتري است. اين مسير خود-مسئوليتي است. اگر مسئولانه رفتار كنيم تمايل خواهيم داشت به خود-انتقادي بپردازيم.وقتي مشكلي پيش مي آيد به انتقادهاي ديگران گوش مي دهيم و دربارۀ آنچه مي توانستيم جور ديگري انجام دهيم مي انديشيم. عملكرد خويش را ارزيابي مي كنيم از تجربه مي آموزيم و مسير خود را دوباره تصحيح مي كنيم. وقتي مسير خود را اصلاح كرديم مي توانيم فرايندهاي تازه اي براي رفع مشكل طراحي كنيم. در جريان ايجاد چنين تغييراتي ما فرصتي پيدا مي كنيم تا در يك مسير جديد كامل- يك مسير عملكرد موفقيت اميز-قرار بگيريم.
به اين ترتيب ما يك چنين دستاورد بزرگي را در فرايند اصلاح مشاهده مي كنيم. افراد در گروههايي كه دست اندركار فرايند اصلاح هستند مي كوشند از تجربيات و اشتباهات خود بياموزند. هر زمان اشتباهي رخ مي دهد به جستجوي عيب در فرايند مي پردازند و مي كوشند بديل بهتري تشخيص دهند. اين شيوه بهبودي پيوسته اي را در چگونگي رويكرد ما به مشكلات كار فراهم مي آورد.
كمك به قرباني در جهت خود-توانا سازي
تكنيكهاي مختلفي براي كمك به قربانيها كه خود تواناتر بشوند وجود دارد. يك روش ساده اين است كه به قرباني كمك كنيم تا از تفكر منفي اي كه او را از كار مفيد باز مي دارد تعبير ديگري به دست آورد. قربانيها اغلب ناتوانيهاي خود را چنان تعميم مي دهند كه گويي راه حلي براي آنها وجود ندارد. براي مثال يك عضو تيم ممكن است چنين بگويد كه « هيچ كسي در اينجا به آن چه من مي گويم توجهي نمي كند.»
تازماني كه فرد يك چنين ديدگاهي دارد مشكل را فراتر از كنترل خود خواهد ديد زيرا به نظر او ديگر اعضاي گروه پيوسته به او بي توجه هستند. اين بيان مي تواند شكلي ديگر به خود بگيرد كه نشان دهد او تا حدي حق انتخاب دارد، مثلاً«من هنوز نتوانسته ام تعدادي از شماها را در مورد نظر خودم متقاعد كنم.» اين بيان متفاوت قدرت را دوباره به فرد برمي گرداند. او اگر مي خواهد ديگران را قانع كند مجبور است رويكرد ديگري برگزيند اما معتقد است آنها مي خواهند به استدلالهاي درست گوش فرادهند.
تكنيك دوم مربوط به گروهي است كه به قرباني كمك كند تا براي انديشۀ منفي خود گزينه اي مثبت فراهم كند و موضع منفي او را به چالش بطلبد. براي مثال فرض كنيد قرار است قربانيها چنين تعبيري داشته باشند:«مديريت به گزارش ما عمل نمي كند، بنابراين ما اينجا وقت تلف مي كنيم.» ديگر اعضاي تيم مي توانند از اين فرصت استفاده كنند و مثالعايي ارائه بدهند كه در آنها مديريت بر مبناي پيشنهادها عمل كرده است. همچنين گروه مي تواند يك بديل مثبت ارائه دهد و مثلاً بگويد:« مديريت به پيشنهادهايي كه به سودمندي آنها متقاعد شده است عمل كرده است، بنابراين ما بايد مطمئن بشويم كه گزارش ما واقعاً مؤثر است.»
قربانيها به احتمال زياد به شك و ترديد مي افتند، بنابراين به عنوان گام بعدي مهم است كه به آنها كمك كنيم تا نتايج وسيع و كلي شكاكيت خود را دريابند. يگ گروه مي تواند بكوشد به قرباني كمك كند تا دريابد چگونه انديشۀ منفي او هم بر خود او و هم بر گروه اثر مخرب دارد. آنها ممكن است بعداً به او كمك كنند تا يك شق سازنده انتخاب كند و بدترين نتيجۀ ممكن اين روش را برايش مجسم كنند. اگر مديريت نهايتاً تصميم بگيرد كه بخشهايي از گزارش گروه را عملاً به كار ببرد براي اعضاي گروه مهم است كه از اين فرصت به عنوان شاهد استفاده كنند تا با ديدگاه منفي قرباني به چالش بپردازند.
روشهاي ديگري هم وجود دارد كه به افراد و گروهها كمك مي كنند تا ذهنيت منفي خود را به ذهنيت مثبت تبديل كنند، اما دو تكنيكي كه در اينجا مطرح شد براي شروع كار مناسب هستند.
نوشته گاري گابل، ترجمه بدرالدين اورعي يزداني
برچسب: ،